آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت سی و یک :
خون در رگهایش یخ بست. ابروهایش بالا پرید و نگاهش فورا به سمت کوچهاشان رفت که غرق در تاریکی بود. حس میکرد هرلحظه ممکن است آشنایی بیاید و او را در ماشین کوهیار ببیند.
- ببخشید؟
کوهیار هم ابروهایش را بالا فرستاد:
- مشکل شنوایی نداشتی که.
چشمان گرد شدهاش را به حالت عادی بازگرداند.
- من... خب...
گرمش شده بود و اگر میخواست اغراق نکند، میتوانست بگوید که تیرهی کمرش
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

مهسا
2صادق احمق میخواد برگرده با آرام سر زندگیشون تا دوباره خیانت ببینه.. نویسنده جون لطفا بیشتر پارت بذار برامون.. اونقدر فاصله این پارت تا پارت بعدیش زیاده که هر بار باید برم پارت قبلی و حتی دوتا پارت قبلی رو دوباره بخونم تا یادم بیاد کجای داستان بودیم اصلا