پارت بیست و یک :

با شنیدن صدای سهراب، باز سرم را کمی بالا می آورم.
با اخم می گوید:
-سیمین چرا تو هنوز اینجایی؟
سیمین با لقمه در دست اش خشک می شود.

با اخم بیشتر ادامه می دهد.
-مگه تو نباید الان کنار شوهرت باشی از دیشب بست نشستی اینجا که چی خونه و زندگیتو ول کردی؟
سیمین با بغض می گوید:
-چیکار کنم داداش گفتم کمی تنها باشه.
-آدم تو اینجور موقع هاش به یکی نیاز داره.
یوسف شوهر سیمی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!