پارت نوزده :

گوش های نیلا با شنیدن اسمش تیز می شوند، به دنبال سمیرا به راه می افتد ولی چیزی دستگیرش نمی شود از هر چیزی حرف می زدند الی برگشتش!

یک آن به خودش می آید و گام هایش را پس‌می گیرد!

اصلا به او چه که آن مرد خوش گذران قرار بود کی به ایران بیاید!

سمیرا لبخند به لب به سمتش می آید و سر تکان می دهد:

_از دست این بشر!

نیلا کِشی به لبانش داده، به سمت کافیبار می رود و ماگ هاÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • قز قز بندی

    1

    حله ، فقط به خاطر خودت نویسنده😔😂🗿

    ۲ ماه پیش
  • قز قز بندی

    1

    لازمه بگم سالار چقد چیزه یا زوده؟🗿🫴🏻

    ۲ ماه پیش
  • پریسا حصیری | نویسنده رمان

    نه نگو فهمیدیم خیلی چیزه😂

    ۲ ماه پیش
  • نانا

    1

    مرسی نویسنده❤️

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️