هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و یک :
فرشته صورتش را در شانۀ او فروکرد تا خندهاش خفه شود. از تکان خوردن شانههای هلگورد معلوم بود او هم دارد میخندد. آن بیرون سیروان به کسی سلام کرد: سلام تایماز چطوری؟
ـ نوکرتم داداش! کسی توی دستشوییه؟
ـ آره گیر کرده. چه خبر از بابات؟ بهتر نشد؟
فرشته به هلگورد نگاه کرد و لبهایش را توی گوش او برد و هلگورد هم سرش را کمی خم کرد.
ـ چهجوری بریم بیرون؟
هلگورد به جای ای

لطفا صبر کنید...

فرشته
0ای وای😂🤭🙃 یهو رامان کاری نکنه، بدبخت بشن!