پارت صد و یک :

فرشته صورتش را در شانۀ او فروکرد تا خنده‌اش خفه شود. از تکان خوردن شانه‌های هلگورد معلوم بود او هم دارد می‌خندد. آن بیرون سیروان به کسی سلام کرد: سلام تایماز چطوری؟
ـ نوکرتم داداش! کسی توی دست‌شوییه؟
ـ آره گیر کرده. چه خبر از بابات؟ بهتر نشد؟

فرشته به هلگورد نگاه کرد و لب‌هایش را توی گوش او برد و هلگورد هم سرش را کمی خم کرد.
ـ چه‌جوری بریم بیرون؟

هلگورد به جای ای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    ای وای😂🤭🙃 یهو رامان کاری نکنه، بدبخت بشن!

    ۸ ساعت پیش
  • ....

    0

    کل رمان یطرف این دستشویی پرماجرا طرف دیگه😅😅

    دیروز
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    کی فکرشو میکرد دستشویی مکانی رمانتیک باشد 💀💗

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️