هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و دوم :
فصل بیستوپنجم
بعداز جریانِ دستشویی، فرشته تمام قوایش را به کار گرفت تا با رامان چشم در چشم نشود. پساز برگشتن از مراسم، زودتر از همه از ماشین پیاده شد و به اتاق خودش پناه برد.
کار کردن روی بوم هلگورد، برایش تبدیل به یک اعتیاد شده بود. مانده بود وقتی کار نقاشی پرترۀ هلگورد تمام بشود، دلتنگیاش را با چهچیزی برطرف کند؟
در حین کار پیامکی به موبایلش آمد. دستش را با پا
لطفا صبر کنید...

فرشته
0دلبرترین و جذاب ترین و بهترین رمان❤️