هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و یک :
فرشته صورتش را در شانۀ او فروکرد تا خندهاش خفه شود. از تکان خوردن شانههای هلگورد معلوم بود او هم دارد میخندد. آن بیرون سیروان به کسی سلام کرد: سلام تایماز چطوری؟
ـ نوکرتم داداش! کسی توی دستشوییه؟
ـ آره گیر کرده. چه خبر از بابات؟ بهتر نشد؟
فرشته به هلگورد نگاه کرد و لبهایش را توی گوش او برد و هلگورد هم سرش را کمی خم کرد.
ـ چهجوری بریم بیرون؟
هلگورد به جای ایÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
رستگار
0فکر کنم رامان از حسودی مررد
۱ ماه پیشHana
0این رامان فضول همه حاا هست
۱ ماه پیشHana
0عاشق خونسردی هلگوردم
۱ ماه پیشپانیذ
0چه قدر باحال بود😁😁
۱ ماه پیشکتایون
0یعنی خدا دستشویی😆
۱ ماه پیشهستی
0چه پارت قشنگی بود😂
۱ ماه پیشفرشته
0ای وای😂🤭🙃 یهو رامان کاری نکنه، بدبخت بشن!
۱ ماه پیش....
0کل رمان یطرف این دستشویی پرماجرا طرف دیگه😅😅
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
کی فکرشو میکرد دستشویی مکانی رمانتیک باشد 💀💗
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

-لیلا
0خدایا عااشق این پارت شدم🤣🤣 هلگوردی که فرصت رو غنیمت دید لعنتی بامزه😭❤️ 🔥