مصلوب سراب به قلم فاطمه هاشمی
پارت چهارده :
لحنش رو الکی شاد کرد که گولم بزنه.
- سراب شب حتما تصویری تماس بگیر، باید ببینی ساحل چطوری شده.
سن گول خوردنم خیلی وقت بود گذشته بود ولی زورکی لبخند زدم.
- چشم، من هم فعلا پیش شیدام شب زنگ میزنم همرو میبینیم.
-
خداحافظی کردم و گوشی شیدا رو بهش دادم. پتو رو روی سرم کشیدم و اجازه دادم اشکهام روون بشن. صدام کرد ولی جواب ندادم.
- بسه دیگه یکریز گریه میکنی، هلاک شدی.
لطفا صبر کنید...
