پارت سیزده :

تلخ ترین حقیقت من همین بود، آیین فقط چند روز بود که پدرش رو از دست داده بود و من بچه‌ش رو هم ازش گرفتم، وقتی خودم رو جاش گذاشتم فهمیدم من باشم نمی‌بخشم، اونم با این‌که خیلی رئوف و عاشق بود، منو نمی‌بخشید. کنارم بود، دستم تو دستش بود، خم می‌شد پیشونیم رو می‌بوسید و گونه‌م رو نوازش می‌کرد ولی من داشتم یخ می‌زدم، می‌دیدم که آروم‌آروم داره از دستم میره. پس از چند دقیقه چند تقه به در خور

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آیین در رمان مصلوب سراب آیین
تصویر شخصیت سراب در رمان مصلوب سراب سراب
تصویر شخصیت فلور در رمان مصلوب سراب فلور
تصویر شخصیت پاشا در رمان مصلوب سراب پاشا
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️