معشوقه مرداب به قلم سوگند عزیزی
پارت هفتاد :
قلب ناکوکم از شنیدن حرفهایش به خونریزی افتاد و درحالی که تمام توانم را به کار میگرفتم تا لرز صدایم را مخفی کنم، لب زدم:
_ لازم نیست تخفیف بدی… تو که تا حالا بارها و بارها روحم رو شکنجه کردی… این بار جسمم رو مجازات کن… شاید توانم تموم شد و بالاخره به آرزوت رسیدی!
پوزخندی کنج لبش را به بازی گرفت:
_ شکنجه جسمت به کارم نمیاد!
گفت و بیتوجه به حالی که داشتم، سمت عمارت رفت. مید
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mobina
0اگه مامانش نبوده که بهار رو دزدیده پس یا یه خائن تو گروهشون هست یا یه گروه دشمنی وجود داره که میخواد تفرقه بندازه یا جایی که زندگی میکنند رو بفهمه 🤔
۸ ساعت پیشمریم
1داستان تازه داره به جاهای اصلیش میرسه و جذاب میشه 😍ممنونم عزیزم خسته نباشی 💋❤️🥰
۳ روز پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم.. منتظر سورپرایز های بیشتر باشید🧡🥰
۲ روز پیشناهید
2سوگند جان بیا بگو ببینم غنچه آخرسر باکی میمونه؟بگو با اهورا و دلمونو شاد کن دختر..اون صحنه های عاشقانه مربوط به غنچه واهوراس دیگه مگه نه؟؟..فقط نگو بعدا مشخص میشه که طاقت ندارم صبرکنم سوگندد
۳ روز پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
متاسفانه نمیشه اسپویل کنم عزیزم😁🧡
۳ روز پیشم
1دوست دارم اول غنچه رو خفه کنم بعد مریم،بیچاره آرش و اهورا و بهار معلوم نیست چه بلایی سرشون آورده 😠😔🙏🏻
۳ روز پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
غنچه رو چرا دلت میاد🥲🧡
۳ روز پیشم
1آره خیلی دلم می خواد هر وقت این جنایت کارو مامان صدا می کنه خفش کنم،تازه اهورا هم بخاطر راز این تو برزخ گذاشته دیگه بدتر 😠
۳ روز پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
😂🧡 امیدوارم در آینده نظرت عوض نشه😁🧡
۳ روز پیش🦢AVAZ GHO🦢
1نگران آرش و اهورام 🫠
۴ روز پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
منم🥲
۳ روز پیش🦢AVAZ GHO🦢
1تو ک نویسنده ای خبر داری دیگه 😂🫠
۳ روز پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
آره ولی نمیشه نگران نباشم😂🧡
۳ روز پیش🦢AVAZ GHO🦢
0احساس می کنم آرش معلول نیست و اون صحنه های عاشقانه تو استوری با ارشه نه اهورا🥹
۳ روز پیش
لطفا صبر کنید...

Mobina
0اون اقای موتوری الان دقیقا کجاست😁اگه آرشه که احساس میکنم با نقشه و اینا داره به گروه مامان غنچه نزدیک میشه🤔