پارت هفتاد :

قلب ناکوکم از شنیدن حرف‌هایش به خونریزی افتاد و درحالی که تمام توانم را به کار می‌گرفتم تا لرز صدایم را مخفی کنم، لب زدم:
_ لازم نیست تخفیف بدی… تو که تا حالا بارها و بارها روحم رو شکنجه کردی… این بار جسمم رو مجازات کن… شاید توانم تموم شد و بالاخره به آرزوت رسیدی!
پوزخندی کنج لبش را به بازی گرفت:
_ شکنجه جسمت به کارم نمیاد!
گفت و بی‌توجه به حالی که داشتم، سمت عمارت رفت. می‌د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mobina

    0

    اون اقای موتوری الان دقیقا کجاست😁اگه آرشه که احساس میکنم با نقشه و اینا داره به گروه مامان غنچه نزدیک میشه🤔

    ۲ ماه پیش
  • Mobina

    0

    اگه مامانش نبوده که بهار رو دزدیده پس یا یه خائن تو گروهشون هست یا یه گروه دشمنی وجود داره که میخواد تفرقه بندازه یا جایی که زندگی میکنند رو بفهمه 🤔

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    1

    داستان تازه داره به جاهای اصلیش میرسه و جذاب میشه 😍ممنونم عزیزم خسته نباشی 💋❤️🥰

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم.. منتظر سورپرایز های بیشتر باشید🧡🥰

    ۲ ماه پیش
  • ناهید

    2

    سوگند جان بیا بگو ببینم غنچه آخرسر باکی میمونه؟بگو با اهورا و دلمونو شاد کن دختر..اون صحنه های عاشقانه مربوط به غنچه واهوراس دیگه مگه نه؟؟..فقط نگو بعدا مشخص میشه که طاقت ندارم صبرکنم سوگندد

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    متاسفانه نمیشه اسپویل کنم عزیزم😁🧡

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    دوست دارم اول غنچه رو خفه کنم بعد مریم،بیچاره آرش و اهورا و بهار معلوم نیست چه بلایی سرشون آورده 😠😔🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    غنچه رو چرا دلت میاد🥲🧡

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    آره خیلی دلم می خواد هر وقت این جنایت کارو مامان صدا می کنه خفش کنم،تازه اهورا هم بخاطر راز این تو برزخ گذاشته دیگه بدتر 😠

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    😂🧡 امیدوارم در آینده نظرت عوض نشه😁🧡

    ۲ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    1

    نگران آرش و اهورام 🫠

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    منم🥲

    ۲ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    1

    تو ک نویسنده ای خبر داری دیگه 😂🫠

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    آره ولی نمیشه نگران نباشم😂🧡

    ۲ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    احساس می کنم آرش معلول نیست و اون صحنه های عاشقانه تو استوری با ارشه نه اهورا🥹

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️