پارت شصت و نهم :

آهی کشیدم و به سمت پنجره رفتم. نگاهی به کوچه ساکت و خلوت انداختم. چه روزها که در کودکی از پشت همین پنجره به بازی بچه‌های دیگر چشم دوخته و حسرت خورده بودم. به گمانم در بیست و هشت سالگی دوباره به غنچه همان روزها برگشته بودم!
این‌جا خانه ساده من و او بود. غیر از ما تنها یک خدمتکار دیگر در این‌جا سکونت داشت که او هم هرچند ماه به دلایل امنیتی تعویض می‌شد. پوزخندی زدم و فکر کردم چقدر ما دو نف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    واقعا جنایتکار کثیفیه،باید بگم خدا لعنتت کنه غنچه،چطوری تونسته این همه سال همچین ظلمی در حق بشر کنه و لوش نده،تازه خودش بخاطر حفظ این راز تو فلاکت زندگی کنه 😠🙏🏻

    ۵ روز پیش
  • ناهید

    2

    وای چه زن ترسناکی! موندم این زن بااین افکار اصلا چرا بچه دارشده؟ وشوهرش کی بوده والان کجاست؟

    ۶ روز پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    همه چیز مشخص میشه

    ۶ روز پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    1

    چه مامان بی شرفی دارهه

    ۶ روز پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    متأسفانه 🥲

    ۶ روز پیش
کپی شد!