پارت صد :

روبروی آینه ی نقره و شمعدانهای درخشانش نشسته ام. خنچه ی عقد صدفی رنگ با ظروف نقره نشان پایه بلند که هر کدام با نبات بلورین و بادام و گردو و فندق و تخم مرغ های نقره ی پر شده اند به من لبخند می زنند. لقمه های تزئینی نان سنگک که به شکل کیک دیزاین شده اند با تربچه نقلی و سبزی خوردن که مدل مزرعه و باغی رنگارنگ و سرسبز دورشان را گرفته نگاهم می‌کنند. گلهای لیلیوم بی نظیر و دسته های گل عروس ریز ریز Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آلا

    1

    خیلی رمانتون قشنگه از دیروز شروع کردم بخوندنش چشم برنداشتم ازش مرسی ❤️

    ۲ ماه پیش
  • نیاز

    0

    منم واقعا دوستش دارم🫡

    ۲ ماه پیش
  • مارال

    2

    با اینکه لاوین رو دوست داره اما چون می دونه دلش باهاش نیست از طرفی پای آبرو در میونه نمی خواد بهش،دست بزنه

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    چقدر براش قلبم درد گرفت بمیرم برای مهربونیش

    ۲ ماه پیش
  • زیبا

    3

    نویسنده جانم کجایی بقیه پارت رو بزاری این پارتو پنجاه بار خوندم اونقدری دوسش داشتم منتظرم😭🥲🥺

    ۲ ماه پیش
  • تارا

    2

    منم این پارتو چند بار خوندم منتظرم پارت بعدی بیاد لیدا جان دیروز پارت نداشتیم 😭😭

    ۲ ماه پیش
  • میم

    3

    چقدر باشعوره این پسر،قشنگ معلوم بود لاوین فقط حفظ ظاهر می کنه،احساسش هیچ تغییری نکرده 😔🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    2

    گل گفتی بخدا منم همین نظر و دارم

    ۲ ماه پیش
  • ماهرخ

    3

    ۳ نقش اصلی قربانی هستن و کاری از دستشون بر نمیاد

    ۲ ماه پیش
  • آلا

    2

    یعنی جوری فکرم پیششونه بعضی وقتا یادم میره رمانه فکرم هست شخصیتها زنده ان و دارن واقعا زندگی میکنن

    ۲ ماه پیش
  • ملیکا

    3

    آخخ قلبم براشون رفت خداا چقدر خوبن اینا

    ۲ ماه پیش
  • فاطی

    2

    آره بخدا خیلی عالییس مرسی به نویسنده ی خوبمون

    ۲ ماه پیش
  • ماهی

    2

    طفلک دوتاشون برای خوشحالی بقیه از خوشحالی خودشون گذشتن

    ۲ ماه پیش
  • زهره

    1

    آره بخدا یعنی یه جوری ام الان عروس داماد ظاهری 😭

    ۲ ماه پیش
  • مارال

    2

    جونم رفت واسه ژیوار پس لاوین رو گرفته فقط،برای خوشحالی اعضای خانواده؟

    ۲ ماه پیش
  • زهره

    2

    منم کلی قربونت صد قه اش رفتم بخدا

    ۲ ماه پیش
  • زهره

    2

    آخهه مگه میشه مرد قد ژیوار دوست داشتنی و جذاب؟؟

    ۲ ماه پیش
  • زهره

    2

    از اینا که ماه عسل و بوق بوق دار😭😭

    ۲ ماه پیش
  • زهره

    2

    دلم از این عروسی های رویایی خواست مادرر

    ۲ ماه پیش
  • مارال

    2

    من گفتم حدس نمیزنم چون اشتباه از آب درمیاد لیدا جون مرسی که نمیزاری از شوک خارج بشیم 😁😭😭

    ۲ ماه پیش
  • ملی

    2

    یه جورایی حسم میگه تموم این ماجرا خوابه 😓😭

    ۲ ماه پیش
  • ماهی

    2

    هرلحظه منتظر بودم اریا بیاد مجلس رو خراب کنه😔🥺

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️