آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و چهل و سوم :
نبضم زیر پوست نازک گلویم زد و چشمانم بیاختیار بسته شدند. کیوان سرش را به آرامی عقب کشید، اما جای لبهایش را هنوز احساس میکردم.
کف دستم را روی زمین فشردم تا از جا بلند شوم که اینبار کیوان دستش را زیر شانههایم برد و کمکم کرد سر جایم بنشینم.
یقه قایقی پیراهنم که از روی بازوهایم پایین کشیده شده بود را مرتب کردم و دستی میان موهایم کشیدم.
با زبان لبم را تر کردم و روی زمین چهار
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
macani
0فوق العاده 🥲🤍⭐
۲ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
🫶🏻💋
۲ هفته پیشبارون آبی..
0ببخشید خانم *** اهنگ این بخش اسمش چیه؟؟
۳ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
Dancing with the devil
۳ هفته پیشریحا
0عالی بود احساسات و جزئیات به خوبی در این رمان به تصویر کشیده شدند مشخصه نویسنده ساعات زیادی رو صرف کرده و زحمت زیادی کشیده بابت این اثر جذاب خسته نباشید قلمتون مانا باشه❤️✨️💋
۴ هفته پیشآرزو
1شاید خدا به خاطر تو نمیذاشت بمیرم . پس ازش ممنونم . 🫠🫠
۱ ماه پیشAida
1واایی مییسیزژمم اخیی چی میشه گفت اخهه چقد خوبیی توو😭🥹
۱ ماه پیشAida
0کیوان چقدر مهربونی تو همینقدر قشنگی توو که حتی موقع رقص با رزت هم دلبری کنی ازش
۱ ماه پیشAida
2خدا شما رو واسه هم نگه داشته بودد از گزند اون همه بلا و .. واایی گوگولیا
۱ ماه پیشAida
0اخیی اگه تو شفق قطبی بهش میدادی انقدر ذوق میکرد اخه؟ واایی
۱ ماه پیشAida
0واایی منسسیززنمم رز بنفشش وای تو چقد خوبیی کیواانن
۱ ماه پیشAida
0به فکر بلاهایی که تو شب برات افتاد که گفتی شب نحس نفرین شده💔
۱ ماه پیشRaven
0«ستاره ها متولد شدند و همگی در چشمانش درخشیدند. »
۱ ماه پیشRaven
0«در تاریکی شب، آن جا که حتی شیاطین هم از آن می گریختند، با هم چرخیدیم. » فااک🫠🔥
۱ ماه پیشRaven
0نرگس مرض تورو نگیره
۱ ماه پیشRaven
1«شاید خدا به خاطر تو نمی داشت بمیرم.. »
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Nina
0عوه عجب پارتی بود! ولی اونجا که جعبه مخملی در آورد یه لحظه فکر کردم میخواد خواستگاری کنه🤣