پارت پنجاه و نهم :

-شام خوردی؟
نیم‌نگاه گذرایی انداختم و تلخی کلمات را با یک “میل ندارمِ” کوتاه پس زدم، بی‌آنکه بگذارم نگاهمان برای لحظه‌ای در هم تلاقی کند، پا تند کردم سمت اتاق باران؛ تنها نقطه‌ از این خانه که هوایش برایم قابل تنفس بود. در نیمه‌تاریکی اتاق، باران با عروسکی در آغوش، تصویری از امن‌ترین خواب جهان را ساخته بود. محتاط و بی‌صدا، تنم را در تنگیِ تخت کودکانه‌اش جا دادم. ریه‌هایم را از

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دیار در رمان دیار مجنون، تبار لیلی دیار
تصویر شخصیت مه‌یاس در رمان دیار مجنون، تبار لیلی مه‌یاس
تصویر شخصیت میکائیل در رمان دیار مجنون، تبار لیلی میکائیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    2

    کدوم پولداری با ماشین مدل بالاش می ره دنبال نظافتچی که بیاد خونشو تمیز کنه،بچه گول می زنه زنیکه 😏

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    مثلا گفت چون صاحبکار و آشنا بوده باهاش رفته ولی آره، مه‌یاسم می‌دونه دروغه 👌👌

    ۳ هفته پیش
  • میم

    3

    ای خدا لعنتت کنه،کشتیش،یه وقت نگی دوست عزیزت دارو ندار پدرشم بالا کشیده هنوزم طمعکاره،تو هم همدستشی و همکارش و مثل اون 😡

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    😔💔

    ۳ هفته پیش
  • ریحانه

    1

    آدم سگ بشه دختر همچین مادری نشه واسه اینکه دست خودش رو نشه دیار بدبخت و خراب می کنه منکه میدونم این و شعله نقشه دارن برن سراغ دیار اگه پای شعله وسط نبود سرکار علیه واسه همچی دامادی نذر و نیاز می کرد ولی چون پای خودشگیره دست پیش گرفته پس نیوفته

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    دقیقا همینه بخاطر خودش فقط💔💔👌

    ۳ هفته پیش
  • ریحانه

    1

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    💕💕💕💕💞💞💞💞🙏

    ۳ هفته پیش
  • ماهرخ

    1

    ای وای چی شد همه چی بهم ریخت ک

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    💔💔هنوز اصل کاری مونده

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️