مصلوب سراب به قلم فاطمه هاشمی
پارت دوازده :
قرص رو زیر زبونم قرار دادم و لب هام رو روی هم دوختم، عقم گرفتم اما مقاومت کردم.
خودم رو رسوندم به دیوار و سر خوردم نشستم رو زمین و تکیه دادم به دیواری که شاید از فردا تنها تکیه گاهم میشد.
عرق شرشر از پیشونیم میریخت، خونه کوره آجر پزی نبود اما من فرقی هم بینشون نمیدیدم.
شیاطینی که تشویقم میکردن شعله های داغ رو جلوی چشمم میآوردن و بلند میخندیدن، دست میزدن و آفرین میگ
لطفا صبر کنید...
