پارت هفده :

روشا در را پشت سرش بست و کیفش را روی صندلی انداخت. خانه ساکت‌تر از همیشه بود؛ همان سکوتی که همیشه فرصت فکر کردن به چیزهایی را می‌داد که دوست داشت فراموششان کند.
چند قدم برداشت اما دوباره ایستاد.
دستش بی‌اختیار سمت جیب کیفش رفت.
کارت کوچک را بیرون آورد.
چند ثانیه به آن خیره ماند.
- پنج‌شنبه...
فقط یک شب بود. فقط یک بازی.
اما خودش بهتر از هر کسی می‌دانست مشکل همین «فقط

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!