تنیده به درد به قلم آوا موسوی
پارت صد و بیست و سوم :
نگاهم هنوز هم به آن دو نفر بود. آخر چرا اینقدر دیر بابا؟ بیست سال دیر شده بود.
نمیدانم... شاید خوش به حال مامان که نماند و چنین روزهایی را ندید. شاید هم اگر بود آیه از فرط فقدان محبت به اینجا نمیرسید و من مجبور نمیشدم مسئولیت نبودنش را تا پای نابودی به عهده بگیرم.
قطره اشک دیگری از گوشه چشمم فرو ریخت و رد داغش پوست صورتم را سوزاند.
چشمانم هنوز هم به تصویر غریب پیش رویم بود. آ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نانا
0《مگه بلایی مونده که سرم نیومده باشه؟》آآیی خداا گریه😭😭
دیروزنانا
0وای آیه چقدر گناه داری تو چیکارت کنم الان بهت فحش بدم یا برای غمت زجه بزنم
دیروزنانا
0تا رد اشکام خشک میشه دوباره خیس میشه این چه وضعشه خدایا.
دیروزنانا
0آره سایه ی بیچاره، آره عزیزم تو در هر صورت ته راهت مرگه، چه با آیه چه بدون آیه..
دیروزنبات
0بهروز هنوز بزرگ نشده چرا فکر میکنه اگه آیه نیاد برای سایه بهتر دوتاشونو دوست داره میخواد زندگیشون خوب باشه ولی هنوز نمیدونه چیکار باید انجام بده
دیروزنبات
0وای حتی اگه آیه ام نیاد مامان مهداد بهناز بقیه فامیل با حرفاشون سایه رو اذیت میکنن 🥲
دیروزنبات
0کاش جلوی سایه این حرفارو نمی زدن اینطوری سایه همش حس می کنه بخاطر اون آیه مونده و بهروز اجازه داده
دیروزرها
1واقعا داستان پراز پیچ و خمه، تمام حقیقت زندگی رو به رخمون میکشه، هیچ وقت هیچ چیزی به کاممون نیست.
۲ روز پیشرها
0درد که یکی و دوتا نیستت
۲ روز پیشReyhoon
0میتونه بیاد ایران ولی یه شهر دیگه بره اینجوری هم میشه تا فامیل پدریشو نبینه و هم سایه آروم میگیره
۲ روز پیشاکرم بانو
0درسته که گفت بخاطر سایه و مهداده،اما هرجورکه فکرمیکنم میبینم هنوزم خودخواهه،تحقیقم کرده
۲ روز پیشکارا
0ولی این کاری که آیه میخواد در حق سایه انجام بده یجورایی هم خوبه هم بد
۴ روز پیشکارا
0کاش واقعا تموم شده باشه
۴ روز پیشکارا
0ولی اینکه آیه هست ولی سایه از این به بعد ترس از دست دادن دوبارشو داره خیلی دردناکه
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

نانا
0حتی تصور بلاهایی که سر آیه اومده هم در مغز من نمیگنجه، چه برسه به اینکه همه ی اینا واقعین