پارت صد و بیست و چهارم :

چه آزمون سختی! اگر به خودم فکر می‌کردم، باید می‌گذاشتم که این‌جا بماند. اگر به آیه فکر می‌کردم، باید فقط از پشت موبایل تماشایش می‌کردم.
من تازه یاد گرفته بودم که خودخواه باشم. من تازه می‌خواستم به خودم فکر کنم، اما حالا باید دوباره چنین چیزی را تحمل می‌کردم؟
این چه پارادوکسی بود؟
اگر خودم را می‌خواستم باید می‌گذاشتم همین جا بماند و اگر خودم را می‌خواستم باید او را با خود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رها

    1

    ممنون آوا جان..

    ۱۶ ساعت پیش
  • رها

    0

    زندگی با تمام سختی و غم هایش میخواست ما را درهم بشکند اما ما تراش خورده تر و براق تر و محکم تر می ایستادیم و ادامه میدادیم..

    ۱۶ ساعت پیش
  • رها

    1

    ما بسان درختهایی بودیم که طوفان و باران های عظیمی به خود دیده، شاید کمی خمیده و کمی خسته اما همچنان زنده و امسدوار ادامه میدهیم..

    ۱۶ ساعت پیش
  • Reyhoon

    1

    منم همراه سایه و ایه بغض کرده بودم ، چقدر غمگین بود

    ۱۶ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    0

    خیلی لحظات سختیه،اصلا نمیتونم خودمو جای اونا بذارن،واقعا خیلی قوی باید بودکه تحمل کرد

    ۱۸ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    0

    چه پارتی بود،بغض گلوم رو گرفت. . .

    ۱۸ ساعت پیش
  • Why

    1

    چقدر زندگی همشون پر از غم و اندوه شده😭😭با اینکه حالا آیه برگشته، پدرشون یاد گرفته پدر بهتری باشه، سایه و مهداد همو دارن، حتی آیه هم یکیو پیدا کرده، با وجود همه ی اینا.. 😭😭

    ۲ روز پیش
  • Why

    1

    «زندگی حتی لبخند های کمرنگی که فقط برای من بودند را از او ربوده بود. » :))

    ۲ روز پیش
  • Why

    1

    «صدای همهمه همانند موجی از دریا، ساحل افکارم را زیر پا می گذاشت. »

    ۲ روز پیش
  • Why

    1

    زندگی جوری همشونو نابود کرد که حتی بهروز هم این همه تغییر کرد

    ۲ روز پیش
  • Why

    0

    واقعا این عذرخواهی حق مهداد بود، درسته هیچی درست نمیشه ولی..

    ۲ روز پیش
  • دلارام

    2

    از لحضه اول تا اینجاش گریه کردم🥲

    ۲ روز پیش
  • ماچیتا

    1

    آخیی چه لحظه سختی واسه همشون بود 🥲🥲

    ۲ روز پیش
  • دختر صحرا

    0

    خداروشکر. 🥰

    ۲ روز پیش
  • سارا

    0

    باباش بغلشون میکنه 😶 🌫️ مثل قبل میشن سایه و مهداد 💚

    ۳ روز پیش
کپی شد!