پارت شانزده :

شهاب سکوت کرد، اما تصمیمش را گرفته بود.
بعد از تمام شدن کلاس، این بار خودش از روشا می‌پرسید این چند روز کجا بوده است.
زنگ پایان کلاس که خورد، صدای بسته شدن کتاب‌ها و کشیده شدن صندلی‌ها فضای کلاس را پر کرد.
روشا طبق عادت، قبل از اینکه جمعیت راه بیفتد، لپ‌تاپ و جزوه‌هایش را داخل کوله انداخت. می‌خواست مثل چند روز گذشته بی‌سروصدا از کلاس خارج شود.
هنوز دو قدم بیشتر برنداشته ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    1

    روشا رو میخوان ببرن قمار؟

    ۲۱ ساعت پیش
  • بهار

    0

    خوشم میاد از زنایی که ،رو پای خودشون وایمیستن و نون زحمتتون رو میخورن.ای جان که چند تا مرد هم ،حسرت داشتنش رو بخورن ،دیگه معرکه میشه🤣

    دیروز
کپی شد!