شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت چهل :
تا جلوی در اتاق هیچ حرفی نزد.
صدای قدم هاش توی راهروی مسکوت عمارت میپیچید و من در آغوشش بیحرکت مونده بودم.
تمام مسیر رو سعی کرده بودم به صورتش نگاه نکنم.
نه به چشم هاش.
نه به خط فکش و نه به دست هایی که با وجود تمام تلاشم برای فاصله گرفتن محکم نگهم داشته بودند تا دوباره زمین نخورم.
فقط به فرش زیر پام خیره شده بودم و به این فکر میکردم که چطور ممکنه یک شبه زندگی آدم اینطور از ه
این پارت به قلم دیبا کاف نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
