پارت سی و دوم :

"زمان گذشته"

آریل

با عجله و تندتند داشتم وسیله‌هارو توی کوله‌م می‌ریختم. خواب مونده بودم و متاسفانه به خاطر ترافیک نمی‌تونستم ماشین رو ببرم.
دیشب برای اولین بار تا دمدمه‌های صبح با اکتای چت کرده بودیم. از هر دری حرف زدیم و از همه‌چیز برای هم تعریف کردیم.
انقدر ذوق داشتم و حس قشنگی بود که دلم نمی‌خواست با خوابیدن از بین ببرمش. توی پیام آخر هم بهش گفته بودم که دیرم م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آکین در رمان عاصی آکین
تصویر شخصیت اُکتای در رمان عاصی اُکتای
تصویر شخصیت آریل در رمان عاصی آریل
تصویر شخصیت آرون در رمان عاصی آرون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • چقد لفت میده

    0

    هی میزاره چند ساعت بعد باز میزاره یه روز دیگر

    دیروز
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    کی؟؟

    دیروز
  • ۰۰۰

    2

    ترو خدا تند تند پارت بده رمانت عالیهه دختر

    ۳ روز پیش
  • رویا

    2

    وای صبا 🥺 تو رو خدا اکتای رو برگردون قلبم میگیره اگ ارون جاشو گرفت

    ۳ روز پیش
  • عادله

    1

    من چرا آرون رو بیشتر خاستم😍

    ۴ روز پیش
  • زری

    2

    و شاید دوباره شرارِ بوسه هایِ دلنشین تو زنده کند این، مرده ی بی جان را.. 🩷🖇

    ۴ روز پیش
  • Darya

    3

    خسته نباشی عزیزم مثل همیشه عالی بود ❤️

    ۴ روز پیش
  • ازیتا

    3

    -انگار من مجبورت کردم/+اره تو مجبورم کردی، اخیی گوگولی های منن

    ۴ روز پیش
  • لیلا

    5

    پارت هدیه لطفا بدجاتموم شد من تحمل ندارم🥺

    ۵ روز پیش
  • حمی

    3

    وای بشرر اینا چرا انقد خوبنن عاشقشونم😭🥲

    ۵ روز پیش
کپی شد!