پارت سی و سوم :
به حق بهجانب بودنش لبخندی زدم و گوشی رو توی کیفم گذاشتم. به نظرم حرکتم بد که نبود هیچ، خوب هم بود. شاید اگر یهکم بیشتر کرم میریختم میتونستم مجابش کنم که کلاهش رو برداره.
استاد در حال توضیح دادن درس بود و من هر چقدر هم تلاش میکردم تا کل تمرکزم رو به کلاس بدم باز چند دقیقه بعد به خودم میاومدم و میدیدم حواسم پرت شده.
به همهچیز فکر میکردم. این روزها برعکس روزهای قبل، توی زن
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Nana
0وای خدا خیلی باحال بود خیلی زشتی ..۸