کانای به قلم حمیده جاهدین محمدی
پارت پنجاه و یک :
همهی نگاهها به در دوخته شده بود و به بانویی که با کلی خدم و حشم وارد شده بود و با ورودش، هم دست از کار، کشیده بودند و لیلی با دیدنش، دریافته بود که حالا با چالشی جدید دیگری هم، روبروست. که باید برای آن هم فکری می کرد و البته این بار، سریعتر و زودتر ! چرا که فرصتی هم برای تفکر بیشتر نبود و هر حرکت و هر رفتار می توانست، به سود و یا به زیان مجددش ، تمام شود.
آن زن جلوتر آمد و لیلی را بیش

لطفا صبر کنید...

م
1یاشار بیگ کم بود،حالا برای خاتون بیگم هم باید خودشو ثابت کنه تا بپذیردش 😮🙏🏻