پارت پنجاه و یک :

همه‌ی نگاه‌ها به در دوخته شده بود و به بانویی که با کلی خدم و حشم وارد شده بود و با ورودش، هم دست از کار، کشیده بودند و لیلی با دیدنش، دریافته بود که حالا با چالشی جدید دیگری هم، روبروست. که باید برای آن هم فکری می کرد و البته این بار، سریعتر و زودتر ! چرا که فرصتی هم برای تفکر بیشتر نبود و هر حرکت و هر رفتار می توانست، به سود و یا به زیان مجددش ، تمام شود.

آن زن جلوتر آمد و لیلی را بیش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    یاشار بیگ کم بود،حالا برای خاتون بیگم هم باید خودشو ثابت کنه تا بپذیردش 😮🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    🙏🌷🌷

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️