پارت صد و هفتاد و پنجم :
همین که ماشین توقف کرد حتی نفهمیدم کجاییم، سریع از ماشین پیاده شدم و بی معطلی در رو برای مهبد باز کردم.
مهبد با احتیاط از ماشین پیاده شد و با حرکتی محافظه کارانه، بی کلام و پر از استرس که توی چهرهی نگرانش پنهون شده بود؛ کمی نویان رو توی بغلش بالاتر کشید و به خودش چسبوند.
بی حرف قدم های بلندش رو به سمت ورودی بیمارستان برداشت منم مثل یه سایه پشت سرش کشیده می شدم.
چشم هام مداÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
شایسته
0من فکر نمی کنم اردوان انتظار داشته باشه دلوین اون آدم رو دیده باشه. واسه همین اون واکنش رو نشون داد.
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۲ ماه پیشالمیرا
0چیزی ندارم بگم، فقط بدونید که با پارت حال کردم. ممنون کیانا💖. آهان راستی صحبت های اردوان وقتی دلوین بالاسر نویان بود هم دوست داشتم(لعنتی من فن مرد مخفی ام چرا دارم لبخند میزنم😑😔)
۲ ماه پیشستایش
3طبیعیه دیگه😂هممون اینطوری هستیم یه جایی از قلبمون برای اردوانه
۲ ماه پیشالمیرا
0مرتیکه جذاب دارای حرمسرا🤣. ول نمیکنم چرا. خسته شو الی خسته شو
۲ ماه پیشستایش
0یه رگت به مردمخفی برمیگرده به خاطر همینه😂وگرنه انقدر به اون بدبخت نمیگفتی حرمسرا داره اخه عکسشو ببین به اون فیافه و ابهت میاد یه همچین کثافت کاریایی؟
۲ ماه پیشالمیرا
0کاشکی خواهر مرد مخفی بودم. چشمامم آبی میشد
۲ ماه پیشستایش
0حالا از شانس ما اگه خواهر مخفی بودیم چشامون رنگ غن میشد😂😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب😂
۲ ماه پیشدنیا
0به حضررت عباس اینا همش شانسیه خواهر . من هم پدربزرگ مادربزرگ مادریم و هم پدریم حتی مامانم اینا با داداشام همه چشاشون رنگیه . بعد من این وسط رنگ چشمم به عمم که چندسال پیش فوت کرده رفته و مشکی شده 😂 مشکیم قشنگه هاا ولی فک کن وسط یه مشت سبز و آبی و طوسی فقط تو یکی چشات مشکی باشه 😂
۲ ماه پیشالمیرا
0بجاش بین همه اونا تو خاصی💛🧡
۲ ماه پیشستایش
0دلگرمی دادن خوبی بود🤣🤣
۲ ماه پیشدنیا
0مچکرم و گول خوردم با تشکر 😂🤍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشستایش
0شانسه عزیزم شانس😂😐منم مامان بزرگم سبزه ولی همه چشاشون قهوه ای و مشکی شده😐😂
۲ ماه پیشدنیا
0منو تو با این شانسمون 😂💔
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اخی😂
۲ ماه پیشمرد مخفی
0اره داداش به قیافه منم نمیخوره مثل خیار آدم بکشم تو کار مواد باشم ولی انجام میدم🗿
۲ ماه پیشحنانه
0به قیافه توام نمیخوره ولی پر ابهتی😂
۲ ماه پیشدنیا
0وای حاجی هیچ جوره نمیتونم قبول کنم شخصیت اردوان اینجوری باشهه . رجترتححتزازحزازحازگتز اردوان اینجوری نیستت .تزعحهزاز🥲😭
۲ ماه پیشحنانه
0منم اصلا نمیتونم باورم کنم🤦 ♀️
۲ ماه پیشدنیا
0نیست نیست . اینا همش سوءتفاهمهو دلوین وقتی می فهمه که دیگه پیش اردی نیست 🥲😭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۲ ماه پیشحنانه
0راستی دنیا خوبی حال نی نی هات چه طوره😍😁
۲ ماه پیشدنیا
0فداتبشم عشقم . خوبن خداروشکر فعلا در ارامشیم 😂 به دنیا بیان اگر به تیمارستان نرفته باشم میام برات توضیح میدم چطوره 😂😂
۲ ماه پیشحنانه
0خدا نکنه عزیزم ایشالله قدمشون برات خیر باشه😍
۲ ماه پیشدنیا
0قربونت برم عزیز دلم بوس بوسی 🤍🫠
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ایشالله به سلامت هر سه تاشونو به دنیا بیاری عزیزم😍
۲ ماه پیشدنیا
0فداتشم عزیزم ممنونم ازت 😁 دوتان
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍خداحفظشون کنه برات عزیز دلم 🤍💋
۲ ماه پیشدنیا
0قربونت برم عزیزدلم 💋🤍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
💋🤍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0داشتم دنبال کامنت های تو میگشتم دیدم همین یکیو گذاشتی🫠خوبی المیرا؟ یا شاید خسته ای
۲ ماه پیشمریم
0حنانه و مردمخفی هم نیستن و اکثر بچه ها
۲ ماه پیشالینا
0اره عجیبه 🥲
۲ ماه پیشمریم
2رفتن لالا😁 کاش تایم رمان عوض بشه
۲ ماه پیشالمیرا
1اره کاشکی ی کوچولو زودتر باشه.
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اخه متاسفانه من وقت ندارم عزیزم
۲ ماه پیشمرد مخفی
1ما برقامون لامصب پنج بار پشت سر هم می رفت 🗿این در شأن من مافیا نیست برقامون بره🗿
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0لعنت بهت این چه سمی بود من خوندم🤣🤣پس مردمخفی هم برقشون میره🤣🤣
۲ ماه پیشمرد مخفی
0اره داداش تازه یبار تو *** برقا رفت در کنارش آبم قطع کردن کلم کفی بود 😔😂🗿باید دوباره برگردم ایتالیا 🗿
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اره برگرد ایتالیا شک ندارم اینجا بمونی همه رو به رگبار میبندی
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
دیگه ما نباید اعتراض کنیم
۲ ماه پیشمریم
0یه بلایی سر این لعنتی ها بیار اصلا ببرشون زیرزمین😁😁
۲ ماه پیشمرد مخفی
0باید از اون سرب داغ هایی که قبلاً روی پای الیزا ریختم رو بدنشون بریزم که دیگه جرعت نکنن برق قطع کنن👺
۲ ماه پیشحنانه
0ایی دلم🤣اولا سرب داغ نبود نقره داغش کرد دوما باید یه تن درست کنی روی همشون بریزی تا درس ادب شه برای شهرهای دیگه🤣🤣
۲ ماه پیشمریم
0ایول دمت گرم حالا شدی مردمخفی رمان😂😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
داشتم به مریم میگفتم بهت راهکار نده بدتر میکنی بفرما
۲ ماه پیشستایش
1زیرزمینو خوب اومدی😁😂👌
۲ ماه پیشمریم
0والا دیگه اعصابمونو خورد کردن😑
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خودش به اندازه کافی خشن هست مریم نیازی نیست تو بهش راهکار بدی بدتر کنه😂
۲ ماه پیششب بو
0به خدا که نفسم بالا نمیاد🤣🤣خدا بهت خیر بده مادر🤣🤣چه قدر خندیدم یعنی مرد مخفیو تجسم کردم اینو به صابر بگه🤣🤣
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
مردمخفی😂😂این چی بود گفتی وای دیگه از ذهنم نمیره😂
۲ ماه پیشالمیرا
0سلام قشنگم. دیشب سر درد داشتم. الان ی بار دیگه میخوام پارت و بخونم و گل بارون کنم🤣💖
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0باشه عشقم خب بیایید به کیانا بگیم تایمشو تغییر بده نصف شب نذاره مثلا عصر بذاره ها چه طوره؟
۲ ماه پیشالمیرا
0موافقم. حالا ظهر هم نشد مهم نیست. یکی دو ساعت زودتر هم باشه خوبه. قشنگ بعد پارت وقت داریم صحبت کنیم
۲ ماه پیشسارا 8
0منم موافقم در هر شرایطی موافقم هر تایمی باشه😂😎
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
سعی میکنم یازده و نیم بذارم براتون
۲ ماه پیشدنیا
0با اینکه من همیشه ی خدا دیر میرسم ولیی عصرها بیمار ترم
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
متاسفانه امکانش نیست سارا جان برای من امکان پذیر نیست
۲ ماه پیشمرد مخفی
0نه تو داری بهم خیانت می کنی هرکس فن من باید دشمن اردوان باشه🤧اردوان مامانمو کشته😭😭(😂😂)🗿
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بمونی برام عزیز دلم
۲ ماه پیشقمری
0بچه ها من بیشتر به سکوت اردوان شک دارم تا حرفاش 😂 این بشر وقتی یه چیزی رو نمی خواد بگه، به جای توضیح دادن فقط یه نگاه می کنه یا موضوع رو عوض می کنه. مخصوصاً وقتی بحث رسید به پسر چشم آبی
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشمادر 3فرزند
0چرا اون مرده انقد شبیه اردوان البته از پشت 😂😂من تازه پارت دیشب رو خوندم چه پیش بینی هایی که داغون شد😆👌
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0سلام مریم جون مشکل اینجاست ما هر چی تحلیل میکنیم و یکهو میبینیم به یه چیزی رسیدیم کیانا پارت بعدی رو به خاک و خون میکشه و تحلیل های ما میشه پشم😂🥺
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشSelma
0پسر چشم آبی : داروین پسری که دلوین دیده : مرد مخفی اردوان هم داداش جفتشونه. رادان چیه پس..؟ خدایا
۲ ماه پیشمریم
0رادان مردمخفیه 😬😁
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0سلما عزیزم یه تنه ریدی به حدسیات ما😂😂مردمخفیرو فعلا با توجه به شواهد و میزگردهایی که هرشب میچینیم گفتیم رادانه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشسارا(منشی کیاتا)
0عکس جدید اردون خیلی به شخصیتش میاد واقعا پر ابهت و جدی و اخمالوهه اما یه چیزی که سخت میخوام باورش کنم اینه که هربار دلوین اسم مردچشم ابی میاوراردوان یه جوری میشد یاوقتی گفت که هر مردی با شونه های پهن ک ببینم میتونم تشخیص بدم اردوانه یا نه دیدید که نگاهش تغییر کرد اقا احتمالا اون شب خودش پشت فرمون بو
۲ ماه پیشمریم
0چشم آبی رو که حتما میشناسه ولی حرفاش جوری بود که اون اردوان نبوده، رفتارش ولی میگفت اون اردوان بوده، انگار داشت از مهبد چیزی رو پنهون میکرد
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
1باور کن منم یه همچین وایبی از حرفاش گرفتم🤦 ♀️
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0این کامنتت از خود پارت هم پیچیده تر بود😂💔رفتارش ایتو میگه حرفاش اونو میگه😂
۲ ماه پیشمریم
0آخه ببین به مهبد گفت این دزدی اتفاقی نیست ،بعدش گفت دارن یه کاری میکنن اعصابمو خورد کنن بزنم لت و پارشون کنم
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0ایهیم من حتی به اون مکالمه اس که داشت با یکی حرف میزد بهش گفت وقتی جواب نمیدم یعنی کار دارم مشکوکم
۲ ماه پیشمریم
0فک کنم از شرکت بود🤔
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
شاید
۲ ماه پیشحنانه
1اره حتما میشناستش ولی مهم نسبتشونه😩
۲ ماه پیشمرد مخفی
0نه دارید اشتباه فکر میکنید اردی رو من کراش وقتی دلوین داشت حرف میزد اردی حسودیش شد🗿همیشه قبل از خواب اردی بهم میگه مرد مخفی تو واسه منی با دخترا حرف نزن وگرنه میکشمشون تازه جمله معروفش اینه If you touch him you die😂🗿
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشBina
0من یه چیزی رو اصلاً نمی تونم ازش بگذرم؛ اردوان از اول پارت زیادی چیز می دونست. یعنی دلوین هرچی تعریف می کرد، این انگار قبل تر از خودش ته ماجرا رو می دونست مخصوصاً درباره اون مجسمه و امنیت خونه. این دیگه صرفاً زرنگ بودن نیست، یه سابقه ای پشتشه
۲ ماه پیشمریم
0من دو پارت قبل گفتم شاید رادان دلوین رو با نقشه به اون اتاق کشونده تا مهر اردوان رو ببینه چون دلوین با اون دختره که مستخدم اون خونس تو شرکت آشنا شده، داخل این پارت هم اردوان گفت از قصد اعصاب منو خرد میکنن تا لت و پارشون کنم بعد به مهبد گفت اینکه دلوین بره راحت مجسمه رو برداره اتفاقی نیست
۲ ماه پیشمریم
0۵۰ درصد میگم اون اردوان نبود بخاطر بعضی رفتاراش و این نقشه و ۵۰ درصد میگم اون اردوان بود بخاطر اینکه به حرف های دلوین واکنش عجیبی داشت
۲ ماه پیشBina
0برگشته به دلوبن میگه مگه حفاظ نداشت؟ خب میدونسته شرابط نگهداری از اون مجسمه چه طوریه که اینو میگه😔
۲ ماه پیشمریم
0اره ولی حرفاش یا مهبد نشون میده از هیچی خبر نداره
۲ ماه پیشالینا
2من رو اون ۵۰ درصدی که میگه طرف اردوانه شرط میبندم
۲ ماه پیشمریم
1گند اردوان داره در میاد یعنی
۲ ماه پیشحنانه
0اره ولی فکر نکنم تو کار مواد و اینا باشه🤦 ♀️
۲ ماه پیشمریم
0تو کار دارچینه😂😂
۲ ماه پیشحنانه
0سنگین بود نبود؟🥲🤣
۲ ماه پیشمریم
0حکمش از مواد هم سنگین تره😂😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
از دست تو مریم😂
۲ ماه پیشالمیرا
1وای🤣🤣💖خیلی خوب بود
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭🤭🤭
۲ ماه پیشمرد مخفی
0دروغه اردی خودش تو کار کوکائین همیشه جنسای اصل از اون میخرم🗿اگه قیمت میخوای ۲۶ کامنت کن تا توی دایرکتت بهت بگم🗿
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشسارا(منشی کبانا)
1کیانا این استوری که گذاشتی برای رمان دختران ربوده شده کی منتشر میشه💀😱
۲ ماه پیششایسته
0سارا من قضیه این رمان دختران ربوده شده رو نفهمیدم مگه قبلا منتشر نشده؟ اخه یادم میاد قبلا خوندم این رمانو
۲ ماه پیشپونه
0مگه کانال روبیکای کیانارو نداری؟ اعلام کرده که نسخه جدید و متفاوت رمان دختران ربوده شده به زودی از سایت دنیای رمان منتشر میشه😎😁
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0توی کانال زده عزیزم که قراره نسخه جدیدش بیاد
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
این نسخه جدیدشه عزیزم با اون قبلیه فرق داره
۲ ماه پیشپونه
0فکر کنم اونیکه روی تخت بود امیلی بیچاره است🥺
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0فکر نکنم امیلی باشه احتمالا اون یکی دختره باشه که اسمش یادم نمیاد
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بهتره داستان دختران ربوده شده رو اینجا باز نکنید عزیزم شاید یه سریا هنوز نخونده باشن
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
تو صف انتشاره عزیزم به زودی انشالله منتشر میشه
۲ ماه پیشیلدا
4من سر داشته هام با کسی شریک نمیشم حتی توی دردسرهاش🙃🤌دیالوگ های این بشر
۲ ماه پیشمریم
0من اینو خوندم ولی الان پیداش نمیکنم
۲ ماه پیشمریم
0حله پیداش کردم👍
۲ ماه پیشیلدا
0یه لحظه به شکم انداختی😂😭
۲ ماه پیشمریم
0ببخشید😁گفتم شاید باز ویرایش شده
۲ ماه پیشیلدا
0دشمنت عزیزم💋
۲ ماه پیشالمیرا
0نیشت و ببند المیرا تو فن مرد مخفی هستی😭😔.
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشالمیرا
0من اینو خوندم ذوقی شدم، دیگه چه برسه به اردوان فن ها😭. اردوان جان خبر نداره دلوین قراره مال یکی دیگه بشه
۲ ماه پیشحنانه
0خیلی تو این پارت جنتلمن بود😂همیشه هست ولی این حرکاتش خیلی قلب اب کن بود😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۲ ماه پیشپونه
0دیالوگش لبخند رو لبم اورد خیلی قشنم و خاص بود:)
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۲ ماه پیشالمیرا
0بچه ها جدیدا خیلی این حس و دارم. مخصوصا با حرف هایی که مهبد و اردوان زدن. یا حرف هایی که اردوان و مرد مخفی زدن. حس میکنم بهراد ی رگ وحشی داره که قبلا نشونش داده بخاطر همون همه انقدر حواسشون هستن که چیزی نفهمه و فلان. حتی دلوین هم می ترسید. شاید بخاطر این باشه که پلیسه ولی حسم میگه بیشتر از اینا ست
۲ ماه پیشیلدا
0وای اره راست میگیا نمیخوان بهراد بفهمه اخه بهراد خیلی خیلی روی دلوین و این جور چیزا حساسه مامور هم هست روی همچین چیزایی کار میکنه بایدم حساس باشه اما اونطور که معلومه قضیه از پلیس بودنو اینا هم پیچیده تره ( البته توی یکی از پارتا بهراد خوب خوی وحشی خودشو نشون داد )
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره وقتی که شهرامو دستگیر کرده بودن
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0المیرا فعلا بهراد و مهبد به یه همچین خویی مشکوک هستن چون چندبار بهش اشاره شده
۲ ماه پیشالمیرا
0و البته اردوان. به اون روی اردوان خیلی اشاره شده
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
این جملاتی که توی این کامنت گذاشتی جلو تر علنا بهت ثابت میشه
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0سلام سلام ،هرکی به پسرم تهمت بزنه نمیام خواستگاریش 😂 مرد فقط چشم ابرو مشکی اخمو ،عشق توجهشم فقط با تهدید 😌🤗قربونش بشم انقد قشنگ جنتلمن کت انداخت رو شونه دلوین 😍گوگولیه مامان🤩کی میخاد پسرم اذیت کنه ؟یعنی چی ؟ فقط اگه بفهمم اون مرد مردمخفی گورش کنده جوری تیکه تیکش میکنم نفهمه اصلا وجود داشته😠🤨
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0آخ ننه میگه من سر دردسرام هم با کسی شریک نمیشم 🤩🥰دلوین چی میخوای دیگه مرگ میخای ،،قطعاً با اون انتخابت که اگه مرد مخفی باشه مرگ انتخاب می کنی چون فقط باید تو اون عمارت کوفتیش حبس بشی🤨و فقط بزایی اونم چندتا پسر😏بایک آدم دوقطبی مافیا 😒حداقل با اردوان باشی میفهمی چند چندی با پسرم بودن لیاقت میخاد
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0بلاخره اردوان یکبار رو به اون خونه رفته دیگه چون شناخت حدس گمانش رفت سمت اون خونه دیده دیگه اون مجسمه کجایه چه شکلی ازش محافظت شده ،،منکه به پسرم شک ندارم 😌البته با فامیل و برشی که داره قطعاً خرش تا یک جاهایی می ره ولی دیگه قاچاقچی مافیای مواد نه 🤨
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0اصلا من چرا باید انقد حرص بخورم که پسرم تو کارهای بد مواد پواد نیست ،،اگرم بوده حتماً لزومی داشته بله 😎 دِهَ😡
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0دیگه زدی تو کار توجیه🤣🤣
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0عه متوجه شدین 🤦🏻 ♀️،،انقد تابلو بودم😁😂
۲ ماه پیشحنانه
0حس خطر کردی سعیده؟😂👌💔
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0نه اصلا حتی 🤏🏻 اگه باور کنی 🥺🤧😩
۲ ماه پیشحنانه
0وقتی اسم رمان به اسم پسرت باشه بایدم نگران نباشی😂
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0با این حساب ماجراها شروع میشه ،،اینکه دلوین به اردوان گفت اونجا خونه داداشت بود خیلی چیزهارو برای اردوان روشن کرد،،شروع لجبازی دلوین با اردوان هم شروع میشه ،،انگاری کسی که میخاد آرامش اردوان بهم بریزه فکر همه جارو کرده
۲ ماه پیشسارا 8
0خدا کنه بفهمیم واقعا اونجا خونه داداش اردوان بوده یا نه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره عزیزم
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اها دقیقا این حرفیه که باید میزدی😁👍😎
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0موافقم تا اون حد که تو کار مواد باشه و فلان پیش نمیره🤔😶😑
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
دقیقا
۲ ماه پیشسارا ۸
0مادر شوهر درون سعیده باز به کار افتاد🤣
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0پس چی اومدم کامنت هارو خوندم نصفی برداشتن پسر منو خوشتیپ منو جنتلمن منو تهمت زدن به مافیا بودن وایستم نگاه کنم ،، انصافتون کجا رفته 😭 نامردا 😉🥺
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0نه خب ببین مافیا خوبه من خیلی پسر مافیا دوست دارم اما اینکه طرف مواد فروش و چه میدونم قاتل و اینا باشه خوشم نمیاد اردوان به هیچ عنوان ریخت و قیافش و شخصیتش به این چیزا نمیخوره یه مرد قدتمنده اما ساقی ینست🥺🙄
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشحنانه
0چه خوب برای اردوان تبلیغ میکنی😂❤️ولی انصافا حق هم داری خیلی اقا و جنتلمنه😎😍🤌
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0آفرین حنانه جانم ،،چایی دم کن که همین روزا اومدیم خونتون😂😁
۲ ماه پیشحنانه
0وایی😍من *** دوق شدم کاش واقعی بود😂😍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😂😍
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0سعیده کمنت المیرارو خوندی؟😂یه وقت جوگیر نشی مهسانو برای اردوان بگیریا💀
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0نه بابا یکی میگریم پسرم خودش بخادش اون میخاد یک عمر باهاش زندگی کنه من مادرشوهر مدرنم😌😌
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0اره بهترین کارو میکنی لطفا همینطور مدرن باش😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
سلام عزیزم خوشحالم این پارت ها حسابی بهت انرژی میده
۲ ماه پیشمریم
0اردوان گفت مگه حفاظ نداشت 😬
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0به خدا که مو به تنمم سخ شد💀💀😐
۲ ماه پیشمریم
0اردوان مارموز
۲ ماه پیشحنانه
0😂🥲نه نگو بهش چه طور دلت میاد
۲ ماه پیشمریم
0باشه نمیگم بخاطر تو🥺🥺
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0من جایدلوین بودم اون حرفو میشنیدم دهنشو سرویس میکردم ک چراهمچین چیزی گفت
۲ ماه پیشمریم
0میخواست سرویس کنه ولی جرعتشو نداشت😂😂 حالا بعد از حرفای اردوان دلوینو با خودش گفت الکی بهش تهمت زدم
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0اره بیچاره ترسید اخه عکسشم ببین خیلی سام برانگیزه💀😶😂ولی خب بیچاره حسابی بهش اعتماد داره🥲
۲ ماه پیشمریم
0هم ازش میترسه هم بهش اعتماد داره
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشحنانه
1اخه انصافا با این ادم زندگی کنی کی فکرشو میکنه مافیا باشه یااز اون کله گنده ها😔باورش سخته😩نکن کیانا
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۲ ماه پیشالمیرا
0دلوین جان چرا دقت نمیکنی آخه. بجای اینکه انقدر به شونه طرف نگاه کنی ی نگاه به پلاک ماشین میکردی ببینیم با مال اردوان یکیه یا نه😏😑. هرکاری میکنم نمیتونم بفهمم اونی که از ماشین پیاده شد کی بود، اردوان، مرد مخفی یا نفر سوم؟
۲ ماه پیشهلیا
0منم بودم اصن به پلاک دقت نمیکردم😂😭فقط شونه ها و قیافش ک بتونم ببینمش
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
دقیقا
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
دیگه وسط اونهمه شوک و هیجان و ترس چه طور میتونست این کارو بکنه کی ادم یادش میمونه
۲ ماه پیشالمیرا
0شما رو نمیدونم ولی من از همین یدونه تهدید مهبد صد برابر بیشتر از همه تهدید هایی که اردوان می کرد ترسیدم. حتی ی لحظه به مهسان گفت نمیخوای که دوباره بزنه به سرم؟ یا حسین منظورش چی بود ؟ این روانی اگه داستان برگشت سهراب و بفهمه همه رو به خاک و خون میکشه
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0نمیدونم چرا از طرف حرف زدنت خندم گرفت المیرا😂😂💔
۲ ماه پیشالمیرا
0🤣🤣💖. فکر کنم زیادی از مهبد ترسیدم
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0نه حق داری چون مهبد اصلا یه شخصیت نرمال نییت😐
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0حس میکنم نویان میشناستش که جرات نداره بهش بگه سهراب برگشته😭😩
۲ ماه پیشحنانه
2قطعا تو گدشتشون یه چیزی بوده که مهسانو نگران کرد🤔
۲ ماه پیشالمیرا
0موافقم واقعا
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
متاسفانه مهبد هم داریم از دست میدیم😂
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

🦢AVAZ GHO🦢
4دلوین کلا مغز نداره راحته ها 😂🤦 ♀️