پارت صد و چهل و چهارم :

نگاهش روی چشم‌هایم کش می‌آید. بعد از چند دقیقه نفسی عمیق می‌کشد و حواسش را به روبرو می‌دهد. می‌خواهد شوخ باشد اما این صدای آرام از این شوخی فاصله دارد.
- کاش می‌شد همونجوری که گفتی کودک درونم لجبازی کنه، تو رو همینجا پیاده کنه.
- کنار اتوبان؟ چرا؟
همان یک ذره شوخی را هم کنار می‌‍گذارد. سعی دارد لبخند بزند اما مشخص است که عضلات صورتش را به زور به حرکت واداشته.
- وقتی علنا م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️