پارت صد و چهل و سوم :

*
در این چند روز برای فرار از هم صحبتی با همکارم، آنقدر نگاهم را به مانیتور روبرو دوخته‌ام که چشم‌هایم به سوزش افتاده است. کارم خیلی وقت است که تمام شده و سری که در مانیتور فرو برده‌ام، تنها بهانه‌ای برای سکوت است.
ظاهرا از زمانی که در مورد وحید با حسین حرف زدم، برایش سوالات زیادی پیش آمده که اینقدر سعی در ایجاد صمیمیت دارد و منتظر کمترین روی باز است تا همه‌ی سوالاتش را بپرسد؛ سÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️