گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و چهل و سوم :
*
در این چند روز برای فرار از هم صحبتی با همکارم، آنقدر نگاهم را به مانیتور روبرو دوختهام که چشمهایم به سوزش افتاده است. کارم خیلی وقت است که تمام شده و سری که در مانیتور فرو بردهام، تنها بهانهای برای سکوت است.
ظاهرا از زمانی که در مورد وحید با حسین حرف زدم، برایش سوالات زیادی پیش آمده که اینقدر سعی در ایجاد صمیمیت دارد و منتظر کمترین روی باز است تا همهی سوالاتش را بپرسد؛ سÙ
لطفا صبر کنید...
