پارت سی و یک :
درست بود که سلامتی اش خیلی مهم بود،اما نباید خود را بی رویه از لذت بردن از چیزهایی که دوست داشت محروم میکرد...
حالا که فکر میکرد عمر آدمیزاد کوتاه تر از آن بود که بخواهد خود را مدیون همچین حسرتهای هرچند خُرد اما سازنده ی لحظات خوش و کوتاه زندگی بکند.
****
-پس دیلا کجاست؟
یل کورد جاخورده از دیدن آوایش که با آن چهره ی عبوس انگار تمام مدت در حیاط منتظرشان مانده بود،
لطفا صبر کنید...

ماهرخ
0رمان زیباییه شخصیت دیلا خیلی جذابه