پارت سی :
واحد مقدار انسولینی که میخواست تزریق کند را با درجه ی خودکار تنظیم کرده و مقابل چشمان زن ،بدون هیچ خجالتی سوزن را در بازویش فرو کرده و انسولینش را تزریق کرد.
هرچند خودش را کشت تا بتواند بدون آنکه ردی از درد و ضعف روی صورتش بنشیند نمایش جسورانه اش را تمام کند.
کارش که به اتمام رسید با همان خونسردی آستینش را پایین کشیده و قلم انسولین را درون کیفش برگردانده و غرولند کرد:
لطفا صبر کنید...
