پارت سی و دوم :
یل کورد با دیدن باوان که گوشی به دست شده است غضب کرده رو به همسرش توپید:
-بذارش کنار اون گوشیو ببینم اینجا چه خبره...آوا تو از سن و سالت خجالت نمیکشی همچین تهمت هایی به مردم میبندی؟
یک روستا سر اون مرد و خانواده اش قسم میخورن تو بهشون انگ بی ناموسی میچسبونی؟
هیژان به طرف پسرش قدمی برداشته و زل زده در چشمان غضبناک یل کورد،گویی مهر از سر راز مگویی بر میدارد با صدایی گرفته گف
لطفا صبر کنید...
