پارت بیست و نهم :


بی حوصله جایی که زن اشاره کرده بود نشسته و شانه ای بالا انداخت:

-آره..

متاثر شده به خاطر بیماری و سن و سال کم دخترک با افسوس گفت:

-ولی تو هنوز خیلی جوونی..چرا باید مریض بشی؟

دخترک به راحتی لبخند زد:

-مریض شدم دیگه دنیا که به آخر نرسیده،بعدم فقط من این بیماری و ندارم که بخوام به خاطرش ناراحت باشم ،هرچند اگر فقط منم بودم که دیابت داشتم چه بهتر اینجوری آدم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دیلا بیگی در رمان منکوب دیلا بیگی
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️