پارت بیست و نهم :
بی حوصله جایی که زن اشاره کرده بود نشسته و شانه ای بالا انداخت:
-آره..
متاثر شده به خاطر بیماری و سن و سال کم دخترک با افسوس گفت:
-ولی تو هنوز خیلی جوونی..چرا باید مریض بشی؟
دخترک به راحتی لبخند زد:
-مریض شدم دیگه دنیا که به آخر نرسیده،بعدم فقط من این بیماری و ندارم که بخوام به خاطرش ناراحت باشم ،هرچند اگر فقط منم بودم که دیابت داشتم چه بهتر اینجوری آدم
لطفا صبر کنید...
