گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و بیست و سوم :
از بین گرد و غباری که پشت سر کیسان برخاست، شریف نگاهی نگران دنبالش فرستاد سپس لعنتی گفت و چون میدانست بابت فرمان فرخ به زنده ماندن صامت، کیسان بدون نیاز به هیچکس خود به تنهایی برای کشتنش میرفت تا فقط خودش فرمان او را زیر پا گذاشته باشد، سوی شورلت فرخ دوید و در همان حال، به بابک علامت داد همراهش شود. تا بنشینند و راه بیفتند، ثانیههایی گذشت؛ اما درنهایت، سپیدهدم که اتوموبیل کیسان سØ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
^^🤍
۲ ماه پیشامیرعلی
1هیچی دیگه حالا باز سر اینکه چرا نازنین رفته اونجا باز با کیسان خان ماجرا و مکافات داریم
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نرفته اونجا، صامت از شدت حال بد توهم زده یاد شب تولد نازنین افتاده
۲ ماه پیشزهرا
0عالی خسته نباشی نویسنده جونم بابت پارت هدیه🙏🌱😘👌
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
^^🤍
۲ ماه پیشنسترن
2تشکر بابت پارت هدیه
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
^^🤍
۲ ماه پیششبنم
0سلام خسته نباشید ممنونم بخاطر پارت هدیه فکرکنم نازنین صامت رو با خنجر بکشه ودر کنارش بلایی همسر خودش وصامت بیاد و قصه با نوشادو خواهرصامت تمام بشه امیدوارم پیش بینیم غلط از اب دراد نازنین کیسان بهترین زندگی رو شروع کنندو صاحب فر ند دوقلو بشن
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
پیشبینی ترسناکی شدا، حالا چرا دوقلو.. اینا سر یه دونش موندن هنوز😂
۲ ماه پیشآرزو
0مرسی برای پارت هدیه اصلااومدم آپ دیدم پارت هدیه داریم نمیدونستم ازذوق چیکارکنم ای اون خنجربشینه توقلب و..یه چشم یه ملت راحت شن چقدسگ جون وبی غیرته این بشرفریماه بیاتحویل بگیراین سگ بی صفتوکلاتوبندازبالاتر کاش توپارتای قبل مخفیگاه قدیمی رونازنین به کیسان میگفت کیسان صامتوپیدامیکردحیف شد
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
فدای ذوقت قشنگم^^ واقعا حیف، همینجا میتونست کلکش کنده بشه
۲ ماه پیشمعصومه
1هی دارم به خودم تلقین میکنم که ببین معصومه.. چیزی تا پنجشنبه نمونده، سعی کن دووم بیاری، ولی لامصب انقدر حجم هیجان پارتای این مدت بالاست و مدام رو به اوجیم که رو پا بند نمیشم تا خوندن پارت بعدیی😭🔥 تو با قلبِ ویرانه ی من چه کردی مهدیه؟ همه چی فراتر از حد تصورم محشرهه، هیچ کم و کسری ای نداره😭🔥
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تازه کارم با قلب ویرانت شروع شده^^
۲ ماه پیشمعصومه
0واای مثل همیشه پارت سینمایی و عالی بود یعنی هرچی از خفن بودنش بگم کم گفتم😭🔥 مخصوصا اون قسمتی که کیسان رفت خونه فریماه اینارو به هم ریخت و شیشه رو شکست.. انقدر همه چی دقیق و قشنگ توصیف شده بود با بازی با کلمات بی نظیر که غرق خوندن شدم باز رسیدم به ته پارت بادم خوابید میخواستم زار بزنمم😭
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگِ منی تو میدونی که^^
۲ ماه پیشمعصومه
0واقعا حال نازنین و درک میکنم البته که خب.. بالاخره اینم جواب پنهونکاریشه متاسفانه💔 ولی تحمل بداخلاقی اون آدمایی که کلا بداخلاقن خیلی راحت تر از تحمل بداخلاقیِ آدماییه که همیشه مهربونن، اونم نازنین که عادت به این ورژن کیسان نداره بچه هرچی تا الان ازش دیده یه روی خوب و عاشق و مهربون بوده، درد داره💔
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
آره واقعا، نازنین از همون اول تا الان همیشه روی خوب کیسان رو دیده بود
۲ ماه پیشمعصومه
0کاش کیسان پیداش که کرد اون یکی چشمشم از حدقه دراره بلکه ایشالا زودتر کور بشه نتونه راهشو ببینه پیداش کنن پای همون راه پله که نشسته برای من خاطره مرور میکنه چالش کنن؛ احساس میکنم یکم دیگه این صامت نمیره احتمالا سلامت روان من دچار بحران عمیقی میشه چون دیگه دارم نمیتونمشش😭
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حساسیتت نسبت بهش از همیشه بیشتر شده😂
۲ ماه پیشمعصومه
0لامصب بیخ گوش کیسان بود ولی خودشو نشون نداد که کیسانم هی دنبالش گشته و هی پیداش نکرده، اینه که اعصابمو به هم میریزهه وای حرص میخورمم.. صامت تو چرا نمیمیری؟ تو چرا تموم نمیشی؟ پارتیت پیش گاد کیه که نمیذاره بمیری بلکه این بدبختی تموم شه زودتر قبل اینکه همه همدیگرو بکشن؟
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اگه بمیره فکر کنم گلگونه هم همینجا تمومه😂
۲ ماه پیشمعصومه
0نازنین طفلک من💔 دخترم حیف خون تو که بشینه رو خنجر ساخت اون مرتیکه، خون خود این یارو پلشته رو بریز روش اینجوری همه رو راحت میکنی که من واقعا آرزومه این صامت به دست همین نازنینی بمیره که بخاطرش گند زد به همه چی و حتی زندگی یه دختر معصوم و ساده رم بازیچه کرد.. میدونم وجود اون خنجر بیخودی نیست!
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قطعا بیخود نیست ولی باید دید واسه چی استفاده میشه..
۲ ماه پیشمعصومه
0خدا ورت داره فرخ.. صامت تپه اکلیلی گل افشون کرده برات که نمیذاری کیسان بگیره بکشتش شریف و بابک باید دنبالش ریسه شن؟ ای خدا بذار بمیره دیگه حالا چه خیری ازش بهت رسیده جز بی آبرویی از اونجا که میدونم این یارو دختر و بچه براش مهم نیست فقط فکر آبروی نداشتشه که بیست سی سال پیش خودش بردتش
۲ ماه پیشمعصومه
0یعنی آدم نگران از دست دادن چیزی میشه که داشته باشتش،فرخ جون نگران از دست دادن کدوم آبروی نداشته ای؟لابد الان صامت و زنده نگه داشته برای اینکه سایدای بدبخت جدی جدی بده بهش انگار که غلط خوبی کرده جایزشم بگیره تا با افتخار انتقامشو کامل کنه.از این جونور هرچی بگی برمیاد این خودش تو جوونیش اینکاره بوده
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
صبر کن، فرخ رو هم میفهمیم چی تو سرشه
۲ ماه پیشمعصومه
0واقعا از اونجا که دیگه فرو کردن اون خنجر تو قلب صامت جوابگو نیست تنها چیزی که میتونه حالمو خوب کنه اینه که نازنین اون خنجر و براش شیاف کنه🤝 چون خداشاهده اینی که من میبینم ممکنه با خنجر تو قلبشم نمیره باید یه ناحیه ای و در نظر بگیریم که کلا فلجش کنه البته بریدن دم و دستگاهشم ایده خوبیه دیگه
۲ ماه پیشمعصومه
0همین که دیگه صداش بزنن صامته خانم میشینه سرجاش میفهمه دنیا دست کیه🤝🎀
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
وای.. فقط وای😂
۲ ماه پیشمعصومه
0آخ کااش کیسان از دسته گل صامت به فریماه میگفت همونجا که ببینم اینو دیگه چجوری میخواد جمع کنه.. صامت انتقام گرفت با سایدای بیچاره که دل خودشو خنک کنه حالا خانواده خودشم گیر انداخت، یه چشمشم که دست و پنجه پسرم طلا کلهم کور شد بازش که میکنه فقط خونه جلوش، این بازم از رو نمیره که لطف کنه بمیرهه
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بهرحال صامته.. لطفش به هیچکس نمیرسه حتی درمورد مردنش😂
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

امیرعلی
1مهدیه جونی دستت درد نکنه بابت پارت هدیه 😘😘🌹🌹♥️♥️♥️🙏🙏