هفتتیری به نام قلم به قلم آیناز تابش
پارت بیست :
زمان حال.
سال دو هزار و سه:
انگلیس_لندن
درحالی که عرق از پیشانی صافاش میچکید؛ دستکشهایش را از دست درآورد و روی صندلی آبی رنگ گوشهی اتاق انداخت. پس از شش ساعت آموزش گروه +A به اتمام رسیده و این تازه، دورهی اول بود. رابرت پشت سر او از خوابگاه بیرون آمد و با خستگی بسیاری خود را روی یک صندلی آبیرنگ انداخت. با بیحوصلگی دستی میان گیسوان طلایی و آشفتهاش کشید و عسÙ
لطفا صبر کنید...

Aylar
0ممنون بابت پارت زیباتون ، واقعاً از خوندن رمانتون لذت می برم. دستتون درد نکنه 🌷🤍