پارت صد و هفتاد و سوم :
مسیری که همیشه طی می کردم دیگه مسیر قبل نبود یه پل صراط آسفالت شده بود که مستقیم ما رو به مرکز شکنجه و بازپرسی یا به قول خودمون دادگاه نظامی خانگی نزدیک تر می کرد.
قشنگ حس می کردم زمین زیر پامون می لرزه و صدای درامز کوبنده اعلام ورود دو متهم فراری در حال پخش شدنه.
و اما در مورد قاضی... هه... فکر نکنم اصلاً نیازی باشه که اسم قاضی رو بیارم.
همه میدونن کیه.
همون کسی که ساعت ۱۲ شب
مطالعهی این پارت کمتر از ۴۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
🦢AVAZ GHO🦢
0دلوین احمق دلوین احمق…🤦 ♀️🤦 ♀️
۲ هفته پیشفریدی
1نویسنده جون عاشق این سبک طنز توی رمانتم فوق العاده است حرف نداری قطعا میشینم همه اثارتو میخونم❤️
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۳ هفته پیشفریدی
0دلوین از اون آدماست که اگه وسط بازجویی بهش بگن ساکت باش، احتمالاً برای دفاع از خودش یه سخنرانی چهل دقیقه ای برگزار می کنه😂💔
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂😍
۳ هفته پیشتسنیم
0من عاشق این تضادم که اردوان واقعاً عصبانیه ولی دلوین همچنان تلاش می کنه با شیرین زبونی جای خودشو بخره😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂😍
۳ هفته پیش🕊️سعیده
0سلام سلام ،،دمت گرم کیانای عزیزم با این خلاقیت و چیدمان کلمات به صورت ترس و طنز همزمان 👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻خیلی کیف کردم🥰 چقد دلم برای پسرم با اون قد بالای ماهش تنگ شده بود ،،لاحول ولا،چشم حسود کور، آخی چقد دوست داشتم دلوین عروسم باشه ولی حیف که با اون انتخابش خودشو به فنا داد خلایق هرچه لایق 😂😏
۴ هفته پیش🕊️سعیده
0وای خدا این دختر فقط دردسر برای پسرم درست می کنه 🤨اصلا عروس *** قاچاقچی به کار ما نمیاد،،خدا به دادت برسه دختر این چه کاری بود کردی هم خودتو و اون نویان بدبخت بیچاره کردی ،،حالا چی میشه ،،واقعاً اینا مغز پفکی هستن کی آخه چیزی که نمیدونه چیه می بره سمت دهنش 🥴
۴ هفته پیش🕊️سعیده
0بیاین بهتون ثابت شد دارن برای پسرم اردوان خوش قد بالام پاپوش درست می کنن ،،همش زیر سر اون مردک مرد مخفی دوقطبی هستش😡
۴ هفته پیش🕊️سعیده
0اردوان بهش گفت هر چی میشه بیا به خودم بگو ،،کیه که حرف گوش بده بیا دروغ گفت حالا گندش جلوتر از خودش در میاد پسرم کم خودش گرفتاری داره کم خودش سرش شلوغه کم تو هلدینگش کار داره خوب خدارو خوش میاد اینجوری براش کار درست میکنی😠خدا آتیشت نزنه دلوین 😂
۴ هفته پیشستایش
0داشتم کامنتاتو میخوندم قشنگگ باورم شد که یه مادر شوهری😂😂👌از این مادرشوهرا که فقط پسرشونو میخوان و عروس فقط دختر مردمه😂😂
۴ هفته پیش🕊️سعیده
0عروس سر براه باشه چرا نخوام،،دلوین یک اعصاب برای پسرم نمیزاره،دست پختم نداره،اخلاقم که قربونش بشم ،*** قاچاقچی،خرابکار،بی فکر ،زبون دراز،ولا من موندم 😁
۴ هفته پیشستایش
0دست پخت که افتضاح🤦 ♀️😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
دیگه شرمنده عزیزم🤭😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
شاید اگه دروغ نمیگفت اردوان میتونست خیلی چیزارو حل کنه
۴ هفته پیشسارا(منشی کیانا)
2فکر کنم خیالت راحت شد که طرف اردوان نبوده😂حس های مادرانه ات اشتباه نمیکنن پسرت بی گناهه😍😎
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😂😂
۴ هفته پیشمرد مخفی
0چرا همیشه دو سه کلمه ام به من بدبخت میزنی😂😂بقران من به این خوبی یه جا نشستم دارم نون ماستمو میخورم🤧😂🗿
۴ هفته پیش🕊️سعیده
0چون آتیش ها همیشه از سمت تو بلند میشه 😎
۴ هفته پیشمرد مخفی
0من به این مظلومی🤧
۴ هفته پیشیلدا
0کلا سعیده هرجور شده یه ضربه هم به تو میزنه😂
۴ هفته پیشمرد مخفی
0علاقه خاصی بهم داره😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😶😶
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
یه کاریش میکنیم بالاخره😂
۴ هفته پیشسارا(منشی کیانا)
0سعیده دیدی به اردوان چی گفت؟ عشق دیرینه من😂😂💔بعد یهو رفت سر هیتلر و تروریست و تیرانوزوروس پاستیل خور🤣🤣
۴ هفته پیش🕊️سعیده
0آره سارا جونم ولی دیگه فایده نداره با کارایی که در آینده می کنه🥺
۴ هفته پیشحنانه
0والا حق داری سعیده😂😂بیا *** مواد مخدر هم شدن😂برگشته به نویان میگه بهترین کمپو برات میگیرم😂💔
۴ هفته پیش🕊️سعیده
0خدایی حنانه جون کی عروس *** برای پسرش لقمه میگیره 🧐
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ هفته پیشسپیده
0وای سعیده واقعا مادرشوهر بهت میاد
۴ هفته پیش🕊️سعیده
0در آینده حتما ان شاءاللّه،از الان دارم تمرین میکنم،،نه من فقط میخام یک مادرشوهر مدرن باشم همین😂
۴ هفته پیشسارا(منشی کیانا)
0سعیده الان این مادرشوهر مدرنی تو؟ والا دقیقا شبیه مادرشوهرای قدیمی😂😂
۴ هفته پیشمرد مخفی
1داداش انقدر از اردی تعریف کردی وسطش خوابم برد🗿
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
سلام عزیزم😂چه قدر از دیدن پیامای تو کیف میکنم😂🤍
۴ هفته پیش🕊️سعیده
0اختیار داری عزیزم منم از این رمان قشنگ معرکت با داستان قشنگش و اون مهارت خاص قشنگی که داری کلمات دورهم میچینی برامون کیف میکنم 😘😘🥰🥰🌺👏🏻👏🏻👏🏻🌼💝مخصوصا با بچه ها خوندن کامنت هاشون جو صمیمی که اینجا هست 🤩❤️
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋خوشحالم که کنارم دارمتون
۴ هفته پیشAna
0یه نفر لطفاً به دلوین بگه وقتی میخوای دروغ بگی، اطلاعات فنی ماشین ارائه نده. ممنون😄
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نه نمیخواست دروغ بگه حواسش نبود ماشین مهبد فکر میکرد نویان ازش پرسیده اون ماشین چیه
۴ هفته پیشدنیا
0وای وای دلوین بازم ریذی که 😑😭 نویان باید بره بیمارستان بعد اگه بگن مواد خورده که اردوان درسته جفتشونو آویزون میکنه
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۴ هفته پیشمانیا
0من جای نویان بودم همون پشت دلوین قایم می شدم و حتی اگه اردوان اسمم رو صدا می زد خودمو به نشنیدن می زدم 😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ هفته پیشپای قصه کیانا
0اون لحظه که اردوان در رو باز کرد من منتظر بودم دلوین یه چیزی بگه، ولی مغزش رسماً خاموش شد. این دختر فقط در شرایطی که نباید حرف بزنه، نابغه میشه 😂😐
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۴ هفته پیشسارا(منشی کیانا)
2سلام به دوستای عزیزم که یه بارم ندیدمتون اما حسابیی بهتون وابسته شدم❤️فقط یه سؤال: نویان عزیزم، چراا خوردیش؟ 😭😭
۴ هفته پیشحنانه
0سلام عسل من🫂خوش اومدی هیچی نگران نباش گند زدن باز😂دلوین هم راهکار داد گفت بهترین کمپ برات نیگیرم😂💔
۴ هفته پیشفائزه(زن صابر)
0سلام به روی ماهت سیسی🥹وای اره😂اردوان صداش زد از سر راه مهبد کنار بره برگشت گفت جانم اردوان؟😂اردوانم خیلی شیک گفت جانمو کوفت بیا اینور😂
۴ هفته پیشمرد مخفی
0من خوردم مزه نمک میداد🗿
۴ هفته پیشمریم
0تلخه چه نمکی😐
۴ هفته پیشسارا(منشی کیانا)
0وا چه قدر ترسناک شدین شما چرا باید مزه یه همچی چیزایی رو بدونید
۴ هفته پیشمریم
0وای مصرف نکردم که 😂😂
۴ هفته پیشفائزه(زن صابر)
0عه مریم تودیگه چرا😐
۴ هفته پیشمریم
0مصرف نکردم اطلاعات عمومی دارم ازش😂😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ماشالله اطلاعات عمومی زیادی هم داری😅
۴ هفته پیشمرد مخفی
0بستگی داره چه نوعی خورده باشی🗿ولی بعضیاشون مزه شیرین داره ( اگه منظورت همون نوشیدنی ) 🤨
۴ هفته پیشمریم
0بعضی هاشونم شورن😂😂
۴ هفته پیشفائزه(زن صابر)
0از خوندن کامنتاتون قیفم شبیه پوگکر شده😐
۴ هفته پیشمرد مخفی
0مواد فقط تریاک و شیره و گل😂مابقی واسه بچه هاست🗿
۴ هفته پیشمریم
0مخفی کی بشینیم سر منقل؟😂😂
۴ هفته پیشمرد مخفی
0بیا همین الان بساط منقل بچینیم بزار یه زنگم به سهراب بزنم بیاد 😂🗿
۴ هفته پیشمریم
0سهراب اخه😑 به البرزی، نیکولو چیزی بگو😂😂
۴ هفته پیشمرد مخفی
0نه دیگه به سهراب میگیم بیاد بهش مواد زیاد میدیم اوردوز کنه بمیره🗿
۴ هفته پیشمریم
0آآ این خوبه 😂😂🤤🤤
۴ هفته پیشفائزه(زن صابر)
0نیکولو؟ واقعا جرات داری اصلا با نیکولو بشینی یه لیوان اب بخوری چه برسه پای منقل بشینی؟
۴ هفته پیشمریم
0اینجوری شو نگاه نکن از مخفی خودمون جنس میگیره😂😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
دقیقا
۴ هفته پیشفائزه(زن صابر)
0صابرو هم دعوت کن تا منم بتونم بیام😂😐
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
سهراب؟ منفورترین شخصیت رمان
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عه مریم توام😂
۴ هفته پیشفائزه(زن صابر)
0لعنت بهت🤣🤣
۴ هفته پیشفائزه(زن صابر)
0مخفی جان دیگه چیا خوردی😂😐واقعا خوردی؟
۴ هفته پیشالمیرا
0مخفی مصرف کننده نیست صادر کننده است🤣. آبروی هرچی مافیا ست برده
۴ هفته پیشبیتا
0اره تو ازش حمایت کن داره میگه مزه نمک میده حس نمیکنی خودشم مصرف کننده است؟🤣🙄
۴ هفته پیشمرد مخفی
0این توی کار ما خیلی عادیه👺
۴ هفته پیشفائزه(زن صابر)
0بحث از صادرات و واردات گذشته تو کامنتاشونو بخون با مریم ببین چه خبره😂😐من کم کم دارم از بچه ها هم میترسم
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
داره ابروی مردمخفی رو میبره🤭😂
۴ هفته پیشمرد مخفی
0مافیا هام بعضی اوقات مصرف کننده هستند دیگه🗿مرامی می زنیم به رگ😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب
۴ هفته پیشالمیرا
0به همون دلیلی که نوشیدنی و خورد. کنجکاو و خنگه🤣
۴ هفته پیشمرد مخفی
0نوشیدنی گفتی یاد اون قهوه با دارچین افتادم یکبار از سر کنجکاوی خوردم تا چهار روز تو توالت بودم😂😂
۴ هفته پیشمریم
0حالا همه چی رو امتحان نکن به فنا میری ها😂😂هرچی میگیم مزه شو میگی😂
۴ هفته پیشمرد مخفی
0اینا همش حاصل یه عمر تجربه ست😂
۴ هفته پیشمریم
0نه تو دیگه خیلی خطری هستی😂😂
۴ هفته پیشحنانه
0از تو مشکوک تراین مردمخفی کامنت هاست
۴ هفته پیشمریم
0من چرا😂😂ولی اون اره🤨🤨
۴ هفته پیشمریم
0استرس اینو گرفتم که اردوان وقتی بفهمه نویان مواد خورده با دلوین چیکار میکنه چون باید نویان بره بیمارستان وگرنه سنکوب میکنه😂😂
۴ هفته پیشسارا(منشی کیانا)
0ببین بذار من برات توضیح بدم یکی از اون نعره های ترسناکش میزنه(کامل قیافشو تجسم کن ببین چه قدر ترسناک میشه😂) بعد به مورفی میگه سگ عزیزم بیا شام امشبت اماده است بعد دلوینو با همون ساطوری که توی اشپزخونه داره تیکه تیکه میکنه به مورفی میده بخوره
۴ هفته پیشمریم
0مورفی هم میگه اخجون دلوین پلو😂😂
۴ هفته پیشبیتا
1این خیلی خوب بود🤣👍
۴ هفته پیشمریم
0هر کی ضرر کنه مورفی سود میکنه
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
مورفی خوشبخت😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ هفته پیشحنانه
0ولی من دارم به این فکر میکنم که اگه نویان چیزیش بشه و مهبد هم اونجاست اون چی کار میکنه و نگران رابطه بین اردوان و مهبدم🥺😭
۴ هفته پیشمریم
0نه نگران نباش اونجا که داشتن از شهرام حرف میکشیدن باهم قهر نبودن
۴ هفته پیشحنانه
0تا اون پارت قطعا هزار جور کلاه میچرخه
۴ هفته پیشمریم
0فک نکنم بین اردوان و مهبد سر دلوین شکراب بشه
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۴ هفته پیششکیلا
0باور کن بهش فکر میکنم خودمم هول میشم😂😂😐
۴ هفته پیشمریم
0اردوان میگه:خدا برسه به دادت بلایی سرت بیارم اسمت بره از یادت😂😂
۴ هفته پیشالمیرا
0وای وای این آهنگه.🤣🤣انگار واسه دلوین و آدم های دورش ساختنش
۴ هفته پیشمریم
0اره دقیقا 😂😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😂😂💔
۴ هفته پیشمریم
0دلوین و اردوان مثل این خواهر برادر ها میپرن بهم😂😂
۴ هفته پیشحنانه
0اره😂تازه اون وسطا دلوین بدبخت انتظار داشت اردوان بیاد بغلش کنه بگه چرا دیر کردی عسلم؟( مهبد: بازی نکن با روحیه ام من ادم ارومیم(
۴ هفته پیشمریم
0دلوین عزیزم،خیلی دوس داشت اردوان بغلش کنه🥺🥺
۴ هفته پیشحنانه
0اردوان بی احساس هم گفت الان چنان بغلت میکنم صدای استخوناتو بشنوی😂🥺
۴ هفته پیشمریم
0اردوان بی احساس
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ هفته پیشفائزه(زن صابر)
0خیلی دلم براش سوخت واقعا سخته توی شرایط دلوین باشی
۴ هفته پیشمریم
0اره خیلی تنهاس،سپرشم بی خیالی و شیطنته🙃
۴ هفته پیشفائزه(زن صابر)
0من پارت های اول به کسایی که نسبت به شیطنت های دلوین گارد داشتن همیشه میگفتم تنهاترین و غمگین ترین ادمها تا این حد شیطون و بلا هستن :(
۴ هفته پیشمریم
0کاملا درست میگی ، من دوس دارم بعضی وقتا غرورشو حفظ کنه
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠👌
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اره طفلک🥺
۴ هفته پیشسارا(منشی کیانا)
0تیرانوزوروس پاستیل خور🤣بعد من همزمان قیافه و هیبت اردوانو تجسم میکردم دیگه بیشتر به فنا میرفتم🤣
۴ هفته پیشمریم
0اونجا که گفت داعشی،طالبان من ترکیدم 😂😂 بیچاره اردوان
۴ هفته پیشفائزه(زن صابر)
1هیتلر.. نازی 🤣🤣
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همه جور اسمی بهش چسبوند😂
۴ هفته پیشحنانه
0درضمن دوستان عزیز من که میگم هر کار کنیم کیانا ضایه مون میکنه😂😂لعنتی پارت قبلی با کلی سند و مدرک ۱۰۰ تا کامنت گذاشتیم که اون مرد مهبد بوده کاشف به عمل اومد مهبد خان با اردوان اقا بوده😂😐به خدا که من رد دادم
۴ هفته پیشفائزه(زن صابر)
0قبلا بزرگوار چند پارت بعد نقشه هامونو نقش بر اب میکرد این بار دقیق پارت بعد کل تحلیل هامونو کرد کشک😂💔
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😂😂
۴ هفته پیشالینا
0دلم برای یگانه المیرا مریم کتی میسوزه پارت قبلی خیلی خیلی از جونو دل مایه گذاشتن برای تحلیل😂😂
۴ هفته پیشمریم
0ولی من نگفتم اون که از ماشین پیاده شد مهبد بود😂😂
۴ هفته پیشحنانه
0منو یگانه و سارا و کتی فکر کنم و الینا و چند نفر دیگه که یادمون نمیاد نظرمون رو این بود که مهبده منظقی هم بود چون مهبد دنبال معامله و.. است
۴ هفته پیشمریم
0ولی هیچ کجای رمان نیومده اردوان و مهبد از نظر اندامی شبیه هم باشن
۴ هفته پیشحنانه
1اره خب ولی حدسیه که داریم میزنیم
۴ هفته پیششایسته
1منم همینو پارت قبلی گفتم
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
دقیقا
۴ هفته پیشالینا
1نه کلی گفتم لزوما برای مهبد نبود
۴ هفته پیشالمیرا
0من نگفتم اونی که تو ماشین بود مهبد بود😭. من فکر میکردم اردوان بوده که زود برگشته خونه یا رادان بوده که به دلوین دروع گفته یا نفر سوم(بیشتر رو نفر سوم بودم). بیخودی داریم تحلیل میکنیم خدایی😂🤣
۴ هفته پیشحنانه
0در ناامیدی بسی امید است😂👍
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂نه بیخود نیست خیالت راحت
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اختیار داری این چه حرفیه
۴ هفته پیشحنانه
0بچه ها میگم من یه بار دیگه اون قسمتی که اردوان توضیح میداد کجاستو خوتدم حتی تو پیوی برای کیانا هم گفتم فعلا سین نزده ببینید اردوان اولش گفت شرکت بودم بعد گفت رسیدم دم خونه یه پسره دختررو کوبید ب ماشینم🤔بازم نگفت قبلش کجا بود🤔
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
پیوی رو هنوز نرسیدم سین بزنم عزیزم سین میزنم
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

جیران
1چه لقب های قشنگی دلوین به اردوان نسبت میده🤣واقعا اردوان خیلی صبوره😂