پارت صد و هفتاد و سوم :
مسیری که همیشه طی می کردم دیگه مسیر قبل نبود یه پل صراط آسفالت شده بود که مستقیم ما رو به مرکز شکنجه و بازپرسی یا به قول خودمون دادگاه نظامی خانگی نزدیک تر می کرد.
قشنگ حس می کردم زمین زیر پامون می لرزه و صدای درامز کوبنده اعلام ورود دو متهم فراری در حال پخش شدنه.
و اما در مورد قاضی... هه... فکر نکنم اصلاً نیازی باشه که اسم قاضی رو بیارم.
همه میدونن کیه.
همون کسی که ساعت ۱۲ شب
مطالعهی این پارت کمتر از ۴۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.
سارا ۸
0به نظرم یاسان کراش خوبی میشه😍😂
۴۵ دقیقه پیشسارا ۸
0بچه ها من فعلا با خونواده بیرونم پارتو نخوندم ولی عکس رستا چه خوشگله نیکولو چی میگه این وسط😶💀😑😑چه ترسناکه قیافش
۴۵ دقیقه پیشسارا
0فعلا برم پارتمو بخونم😎😍
۴۸ دقیقه پیشسارا
0لباس سفبد بخت سیاه؟💀😶😶این چه استوری بود گذاشتی وای خدای من یعنی چی
۴۸ دقیقه پیش
لطفا صبر کنید...

نینا
0نیکولو😱😨😨وایی چه ترسناک و خطرناک مشخصه