پارت صد و هفتاد و دوم :
_ پسر بهتر نیست یه سر به این اتاق هم بزنیم؟
وحشت زده همزمان با نویان انگار کنترلمون دست خودمون نباشه همزمان هر دو محکم، دست هامون رو جلوی دهن همدیگه گذاشتیم و با چشم های لرزون، وحشت زده بهم خیره شدیم.
سردی دست های نویان روی دهنم باعث می شد با نفس های داغ من ترکیب بشه و نفس کشیدن رو کمی برام سخت تر کنه.
_ چرا سر بزنیم؟ حتما یه مشت لجن در حال کثافت کاری هستن واقعا می خوایی نگاهشون ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۴۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بله میشناستش عزیزم
۷ روز پیشجیران
0چرا من رو اون چشم ابیه نشناخته کراش زدم؟🤣💔 ولی بهم وایب داروین رو داد
۲ هفته پیشسارا(منشی کیانا)
0برای ما. هم وایب داروینو،داد
۲ هفته پیش🦢AVAZ GHO🦢
0وایسا ببینم فرامرز و صابر ک از افراد مرد مخفین نکنه مرد مخفی داداش اردوانه 😟
۲ هفته پیشمریم
0اره دیگه مگه خاطره مردمخفی رو نخوندی
۲ هفته پیشیاسمن
0دلوین توی ذهنش داشت شجره نامه خاندان رو بررسی می کرد، نویان هنوز داشت با پسره کل کل می کرد 😂
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بالاخره هر کی باید یه کاری میکرد🤭
۳ هفته پیشZak
0با اینکه مشخص شده که مرد مخفی داداش رادان هست بازم خیلیا میگن مرد مخفی رادان.. ولی چرا هم رادان تو شرکت هم مرد مخفی تو مهمونی دلوین رو شناختن ولی خودش یادش نبود؟ انگاری که گذشته شو فراموش کرده باشه یا یه مقطعی رو از یاد برده باشه
۳ هفته پیشسارا(منشی کیانا)
0کجا مشخص شد مردمخفی داداش رادان؟
۳ هفته پیشZak
0منظورم اردوان
۳ هفته پیشZak
0مرد مخفی داداش اردوان، کیبورد اشتباهی نوشت رادان
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۳ هفته پیشزینب
0دلوین فقط رفت یه مجسمه بدزده، آخرش با هزارتا سؤال و شک و شبهه برگشت 😭
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ هفته پیشمریم
2اون پسر چشم آبی وایب داروین رو داد،لبخند میزد میخندید،اون خونه هم مال مردمخفی بود چون خشایار اونجا بود از فرامرز و صابر هم صحبت شد،اینم میدونیم که اردوان و مردمخفی داداشن و اون پسر چشم آبی هم داداش کوچیکشونه که احتمال خیلی زیاد داروینه
۴ هفته پیشمریم
0اردوان که خونه بود اون که از ماشین پیاده شد رادان بود که پشت گوشی به دلوین دوروغ گفت مهمونی نیستم،حالا چرا رادان چون از نظر من نفر سوم وجود نداره و رادان به دلوین گفت که یه برادر کوچیکتر داره
۴ هفته پیشمریم
0حالا اگه اون اتاق که دلوین رفت دزدی مال مردمخفی باشه ممکنه مردمخفی یه چیزایی از اردوان هنوز نگه داشته باشه مثل مهر،گیتار🤔
۴ هفته پیشمریم
0اینم ممکنه که اینا همش نقشه مردمخفی باشه (طبق اون فرار دلوین)،مردمخفی(رادان) به اون دختره گفته که اینارو بیاد به دلوین بگه دلوین بره به اون اتاق تا مهر اردوان رو ببینه چون قفل نبودن در مشکوکه
۴ هفته پیشفائزه(زن صابر)
0قفل نبودن در مشکوک بود دوربین و حسگرهای چرتوپرت هم مشکوک بود نویان راست میگه چنان مافیا مافیا میکرد سطح امنیت خونشونم دیدیم(از این جمله نویان خیلی خوشم اومد خیلی اب میخورد)
۴ هفته پیشفائزه(زن صابر)
0باید به اینم توجه کنیم که چند ماه اینده قراره دلوین دزدیده بشه چون زن فرامرز حامله است ووقتی دلوین دزدیده شده بود زن فرامرز تازه بچشو به دنیا اورده بود یه هفته اش بود
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
افرین نکات خوبی بود
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اینم یه جورشه
۴ هفته پیشحنانه
0مهرو نگه داشته باشه قبول ولی چرا ازش استفاده کرده؟ نه محاله با عقل جور در نمیاد قطعا اردوان یه ربطی به اون مجسمه و اون خونه داره مهر ازش استفاده شده ماشین طرف ماشین طرف ماشین اردوان بوده قد و هیکل و شونه هاش یاداور اردوان بوده وقتیم بهش زنگ زد جواب نداد اس زد که برگرد خونه
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
سوال خوبیه
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
مهر چیزی نیست که بشه به عنوان یادگاری نگه داشت مهر شخصیه
۴ هفته پیشسارا(منشی کیانا)
0پشت خط شلوق نبود مریم اون پارتی با اون عظمت و شلوقی و آهنگ قطعا یه صدایی باید از پشت خط به گوش میرسید از طرفی مکالمه های رادانو بخون از دیالوگاش مشخصه که هم جا خورده و هم عصبیه که دلوین کجا رفته ممکنه خود اردوان باشه که قبل از برگشت دلوین خودشو به خونه رسونده چون ماشینه از ماشین اردوان بود
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نکته خوبی بود
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نکته خوبی بود
۴ هفته پیشمرد مخفی
0من میگم ممکنه مرد مخفی باشه اون پسر چشم آبی آخه تا جایی که یادمه دلوین وقتی فهمید مرد مخفی چجور آدمیه می گفت هیچوقت فکرشو نمی کردم همچین آدمی باشی
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۴ هفته پیشالینا
0با وایب داروین موافقم این پسره داروین بود(چشم ابی) چون داروین هم چشم ابیه و شبیه عکسش هم هست حالا این به کنار خونه برای مردمخفیه چون حرف از خشایار و صابر و فرارمرز هم وسط اومد اونی که از ماشین پیاده شد ممکنه همون اردوان باشه که اومده یه معامله کنه و بره که این اتفاق افتاده
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
👍👍
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خب مریم جون من الان باید این کامنت تو رو تایید کنم؟ رد کنم یه چیزی رو لو دادم تایید کنم اسپویل میشه فقط میتونم بگم:باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍😂😂
۴ هفته پیشمریم
0خب فقط بگو الکی داریم درجا میزنیم یا به یه چیزایی رسیدیم
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نه درجا نمیزنید عزیزم اتفاقا به چیزای خوبی رسیدین که با ورود یکی از شخصیت های مهم (سه چهار پارت جلوتر اگه اشتباه نکنم) قطعا خیلی چیزا براتون روشن تر میشه و راحت تر میتونید تحلیل کنید
۴ هفته پیشمینا
0من رد دادم اب قند بیارین فشارم از ترس و استرس افتاده😭برگشته میگه شبیه دلوینی خود بی فانوس این خودشه داشتی غیرمستقیم یه چیزی میگفتی😭دلوین گفت نگاهش به من میرسید نرم میشد لبخندش اندازه لبخند یه قاتل ترسناک بود نهه این چی بود خدایا
۴ هفته پیشالمیرا
0یا *** حسین. مرد مخفی وقتی دلوین و میدید نگاهش نرم تر میشد. وای یکی منو خفه کنه
۴ هفته پیشمریم
0مردمخفی هیچوقت نخندیده ولی اون پسر چشم آبی لبخند داشت،به من اون پسر وایب داروینو داد و اون که از ماشین پیاده شد وایب مردمخفی، اسم آدم های مردمخفی هم اومد دیگه
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نه نه نه اشتباه نکن مردمخفی توی زمان گذشته دلوین خندیده البته نه زیاد و خنده هاش هم فقط برای دلوین بوده
۴ هفته پیشمریم
0نه اون پسر چشم آبی نمیتونه مردمخفی باشه😐
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خوشم میاد روی حرفت مصممی
۴ هفته پیشمریم
0اون پسر چشم آبی گفت شبیه نامزد برادرمی ،عمرا مردمخفی همچین چیزی بگه
۴ هفته پیشالمیرا
0آره حق با توعه
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اینم حرفیه
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
از دست واکنش های تو😂😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۴ هفته پیشآلیس
0من هنوز توی فاز اون مهمون ویژ ام 😂 اینا *** بودن نه مهمون ویژه، یکی به من توضیح بده دقیقاً چه خبره😂🙌
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ هفته پیششادی
0هرچی جلوتر می ریم، حس می کنم رابطه اردوان و رادان خیلی بیشتر از چیزیه که تا الان فهمیدیم
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۴ هفته پیشیگانه
0دوستان چرا شک کردید که رادان مرد مخفیه؟ این پسر همون داروینه همون عمو تو پارت قبل که دلوی مرد مخفی بهش اشاره کردن لازمه بازم بگم مردمخفی و دلوین تو یک شرکت بودن؟ و مرد مخفی به دلوین گفته بگو بازم چشمام قشنگه؟و پشمک صورتی؟ یادتونه سر دعوا پسر کوچیک گفته خجالت بکشید ۱۷ سالتونه؟یعنی مرد مخفی و اردوان
۴ هفته پیشمریم
1همه ی نشونه ها نشون میده که رادان مردمخفیه ولی نمیدونم چرا قبول نمیکنن 😂😂حالا هر کسی یه نظری داره نمیتونیم نظرمون رو تحمیل کنیم ولی وقتی میگی از نظر تو مردمخفی کیه جواب نمیدن😂😂 خب بگو شاید نظر تو درسته من هنوز بهش نرسیدم
۴ هفته پیشیگانه
0دقیقا من سر این پارت فهمیدم رادان مرد مخفیه صان ۲ تا دوست شبیه همن مرد مخفی اردوان شبیه همن مثل دوتا برادر بودن حالا به نوع حرف زدن اردوان و رادان تو این پارت نگاه کنید شبیه همه بابا کی تو این رمان برادر کوچیک ت داره؟مرد مخفی و رادان و.. کلی تشابه هات دیگه
۴ هفته پیشمریم
0کاملا درست میگی عزیزم
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
جالب بود
۴ هفته پیشیگانه
0اخه می دونی من میگم رادان مرد مخفیه بخاطر اینکه کلی اشتراک ها با مرد مخفی داره حتی به این نظر رسیدم اونی که دلوین رو می خواست خوراک تمساح کنه همین رادوین بوده برادر کوچیکه ، هومان که هیچی نمی تونه با شرایط چشماش رانندگی کنه
۴ هفته پیشمریم
0منم به این فکر کردم شاید داروین مردوحشی باشه ولی به این نتیجه رسیدم مردمخفی نمیتونه به داروین گزارش بده با دلوین چیکار کرده یا ازش دستور بگیره، داداش کوچیکشه دیگه،بعدشم مردوحشی به من وایب سن بالا رو داد
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب
۴ هفته پیشالمیرا
0اونی که می خواست دلوین و بده به تمساح تا تیکه تیکه کنه ی جمله گفت. دقیق یادم نیست ولی انکار گقت من بزرگت کردم من گندت کردم حالا شاخ شدی (ی همچین چیزایی) . داداش کوچیکه چجوری میتونه داداش بزرگه رو به قدرت رسونده باشه؟ نمیدونم😭
۴ هفته پیشمریم
0اره منم همین منظورم بود
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نه این چیزارو بهش نگفت عزیزم😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
👍👍
۴ هفته پیش🕊️سعیده
0من که اصلا نمیخام بدونم مرد مخفی کیه بره گمشه مردک دو قطبی چلغوز خجالت نمی کشه مافیایه مثلاً، برای من آهنگ میخونه ،گاز میگیره ،یعنی چی مافیا فقط باید آدم بکشه وحشی باشه ( البته کیاناجان قلم شمارو زیر سوال نمیبرم عزیزم خیلی خوب تونستی دل بعضی هارو ببری با دلبری کردن مرد مخفی کارای خاکبرسریش)
۴ هفته پیشمریم
0خیلی باحالی سعیده 😂😂
۴ هفته پیش🕊️سعیده
0چاکریم مریم گلی✋🏻
۴ هفته پیشمریم
0منو یاد یه رفیق خائن انداختی اونم منو اینطوری صدا میکرد🙃🙃
۴ هفته پیش🕊️سعیده
0یک لحظه فک کردم دلوین بود داشت راجب نویان حرف میزد ،،رمان روت خیلی تاثیر گذاشته هاا مواظب باشه الانه که مرد مخفی بیاد دم خونتون بخورتت 😂😂 خانواده شوهرم همیشه دختر خواهرشوهرم رو اینجوری صدا می کنن،،منم دیدم قشنگه به تو گفتم ،،قصد نداشتم ناراحتت کنم ،فکر کردم خوشت میاد 🥺
۴ هفته پیشمریم
0عجب مردمخفی آدم خور هم شد 😂😂اره قشنگه کسی به جز اون اینجوری صدام نزده بود
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
مردمخفی بدبخت همه جور صفات بدی بهش نسبت داده شده😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
مردمخفی بدبخت همه جور صفات بدی بهش نسبت داده شده😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂😂
۴ هفته پیشسارا 8
0سعیده انگار قرار نیست دلتو با مردمخفی صاف کنیا🤣🤣
۴ هفته پیش🕊️سعیده
0منکه دارم رمانمو می خوندم اون هی به دلوین کخ می ریزه 😏
۴ هفته پیشفائزه(زن صابر)
1حالا تو صبر کن اردوان هم میبینیم که چه وحشی بازی هایی درمیاره یادته به مردمخفی گفت منم پسر همون پدرم؟😂😐اردوان هم خطرناکه
۴ هفته پیش🕊️سعیده
0امیدوارم همین که تو میگی بشه فایزه جان
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عه😂حتی یه ذره هم کنجکاو نیستی
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
هر کی نظری داره و یه برداشتی از جملات داره من واقعا حین خوندن کامنت ها متوجه میشم که یه سریا برداشت های خیلی متفاوت از دیالوگ ها و حتی مونولوگ ها دارن
۴ هفته پیشالمیرا
0پشمک صورتی چی بود داستانش؟ یادم رفته
۴ هفته پیشستایش
1دلوین از مردمخفی در زمان گذشته پشمک صورتی میخواد یادته وقتی مردمخفی توی زمان حال دلوینو روی تخت اسیر کرده بود بهش گفت دوباره از چشم هام تعریف کن و بگو چشمای قشنگی داری دلوین گفت نمیتونم بعد مردمخفی گفت دوباره ازم بخواه برات پشمک صورتی بخرم دوباره بگو ماشینمو بهت بدم بگوبی تو دیوار
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره عزیزم
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
پارت های قبلی جزو خاطرات دلوین بوده عزیزم که بچه ها برات توضیح دادن
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
👍👍
۴ هفته پیشمریم
0این نکته هم هست اردوان قبل از دلوین به خونه برگشته باشه آخه تو پیامش نگفت بیا خونه گفت برگرد خونه،احساس میکنم خودش خونه نبود اون لحظه
۴ هفته پیشسارا(منشی کیانا)
0بالاخره یکی حرف منو زد😐درود بهت مریم جان منم دقیقا اینو میگم اردوان مشکوک بود چرا چندبار بهش زنگ زد جواب نداد؟ چرا پیام داد گفت برگرد خونه حتی دلوین هم شک کرد از طرفی رادان ریگی به کفشش نبود فورا جواب داد تهدیدات خودشم کرد😂😐مرتیکه خون اشام
۴ هفته پیشمریم
0اره چرا جواب نداد پیام داد، این مشکوکه
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
👍👍
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😂😐
۴ هفته پیشمریم
0این تئوری هم هست اون که از ماشین پیاده شد نمیتونه اردوان باشه چون اگه اون پسر چشم آبی داروین باشه و داداش مردمخفی باشه،اردوان اینارو خیلی وقت پیش رها کرده نمیتونه بیا باهاش معامله امضا کنه
۴ هفته پیشحنانه
0به نظرم بهتره یه احتمال دیگه هم در نظر بگیریم که اگه اردوان اون مردی باشه که از ماشین پیاده میشه با مرد مخفی مشکل داره نه با برادر کوچیکه(چشم ابی) شاید بااون مشکلی نداره و اومده کارشو بکنه اخه امکان نداره دلوین مهبد رو ببینه و بگه شبیه اردوان بود😐توی این رمان بیشتر روی شونه های پهن اردوان مانور زده
۴ هفته پیشمریم
0اره اینم ممکنه اردوان با پسر چشم آبی(داروین) هنوز ارتباط داشته باشه
۴ هفته پیش🕊️سعیده
0باز شماها دیوار کوتاه گیر اوردین ای بابا اون مرد اردوان نبود 🤨بشینین رمانتونو بخونین خودش مشخص میشه ،،این همه شخصیت مرد دیگه داره راجب اونا صحبت کنین به اونا مشکوک شین 😜
۴ هفته پیشمریم
0اون روزی که بفهمی اردوان هم مافیاست بازم فنش میمونی😂😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بعید میدونم
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
فعلا روی مردمخفی و اردوان زومن😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نه دیگه این دلیل نمیشه که با هم کار نکنن یا چه میدونم معامله ای در کار نباشه
۴ هفته پیشالمیرا
0دقیقا. منم تو یکی از ریپلای ها گفتم.
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اها دقیقاااااا افرین من میگم به دیالوگ ها دقت کنید همینه
۴ هفته پیشمریم
0بچه ها مهبد؟مهبد کجاش شبیه اردوانه😐😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خودمم نمیدونم مریم جان😂
۴ هفته پیشالمیرا
0احتمال ۱ : مرد چشم آبی مرد مخفی باشه: فکر نکنم چون یدونه برادر بزرگتر داره که اردوانه و چند ساله با هم تو زاویه ان و بغلش نمیکنه. بعد مرد مخفی بیاد دلوبن و نامزد یکی دیگه خطاب کنه؟ لبخند بزنه؟ فکر نکنم
۴ هفته پیشالمیرا
0احتمال ۲: چشم آبی برادر مشترک مرد مخفی و اردوان باشه: آخه آدم های مرد مخفی تو عمارت بودن، اگه بگیم مهر اردوان تو اتاق بود و اونی که از ماشین پیاده شد اردوان بود با عقل جور در میاد. از طرفی حسم میگه اونی که از ماشین پیاده شد نمیتونه مرد مخفی باشه😭
۴ هفته پیشالمیرا
0میدونی چرا ؟ آخه چشم آبی گفت ماشینش و پارک کنید نمیخوام مشکلی پیش بیاد. اگه اون یارو مرد مخفی باشه آدم هاش خودشون میدونن ماشینش و کجا باید پارک کنن . نمیدونم حس کردم ی حالت غریبه داره با خشایار و بقیه آدم ها
۴ هفته پیشالمیرا
0احتمال ۳: اونی که از ماشین پیاده شد رادان بود. بعد اینکه رفت داخل واسه امضای قرارداد ممکنه مکان ساکت شده باشه، بخاطر همون دلوین فکر کرد خونه ست. از طرفی اگه رادان مرد مخفی باشه اون چیزهایی که تو پیام قبلی گفتم درست در نمیاد، همون آشنایی با خشایار و اینا. از طرفی حواسمون هست که دلوین
۴ هفته پیشالمیرا
1دلوین ی بوی آشنا هم تو مهمونی هم تو شرکت رادان اینا حس کرده بود؟ من نمیدونم مرد مخفی کیه یا اونی که از ماشین پیاده شد کیه یا این یارو چشم آبیه چه ربطی به مرد مخفی داره. فقط مطمئنم اینا ی ربطی به رادان دارن، اون بوی آشنا تو شرکت پیشتازها بود، خدمتکاری که دلوین میگفت هم تو شرکت بود
۴ هفته پیشالمیرا
0قبلا گفتم بازم میگم. حسم میگه ی نفر سوم هم تو داستان هست که احتمالا مرد مخفی اون باشه 😭
۴ هفته پیشالمیرا
0به کامنت های من تو این پارت دقت نکنید. خیلی قاتی کردم همه چیز و چرا و پرت زیاد گفتم
۴ هفته پیشمینا
2همه دارین خیلی حرفه ای و عالی تحلیل میکنید طوری که پشمای من ریخته که چه طور میتونید تا این حد پیچیدگی ها رو بهم ربط بدین بعد اخرش میگید دارم چرتوپرت میگم😂😂چرا اخهه زن
۴ هفته پیشالمیرا
0آخه ی جاهایی از نظریه هامون باگ داره و با هم نمیخونه😭😭💚
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اره واقعا چرا همچین یچزی میگید
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نکته اخرت حیلی خوب بود
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
جالب بود
۴ هفته پیشکیمیا
1خیلی خیلی نکته خوبی بود عزیزم منم این حسو گرفتم که اگه اون پشت فرمون مرد مخفی باشه مگه خشایار اینا نمیدونن که ماشنشو پارک کنن؟ انگار یه ادم جدیده مثل همون استوری کیانا که میگه نیومد که جزوی از داستان باشه اومد که داستانو کلا از نو بسازه پس داره به یه نفر سوم اشاره میکنه
۴ هفته پیشالمیرا
1دقیقا. بعد خشایار نباید ی سلام رئیسی چیزی به مرد مخفی میگفت؟ یا مرد مخفی چرا سوئیچ و نداد به خشایار و داد به چشم آبی؟ من کلا حسم میگه این یارو مرد مخفی نبود. شاید نفر سوم شایدم اردوان
۴ هفته پیشمادر 3فرزند
0آخه اردوان که نمیشه چون خودش داره دنبال دلوین میگرده😑
۴ هفته پیشالمیرا
0قشنگم من نگفتم که مرد مخفی اردوانه. گفتم اونی که از ماشین پیاده شد میتونه اردوان باشه. تو کامنت های قبلی گفته بودم🧡
۴ هفته پیشیگانه
0می تونه مهبد باشه چون دلوین گفته بود یکی بهمون خیانت کرده بهراد یکی که الان نمی تونم بگم و.. ماشینم دلوین گفته شبیه ماشین اردوان بوده ممکنه ماشین اردوان دست مهبد بوده باشه به هر حال وکیل هست برای قرارداد اومده باشه
۴ هفته پیشالمیرا
0انقدر که به این مهبد مشکوکم به هیچکی مشکوک نیستم. معلوم نیست قراره چیکار کنه در آینده
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۴ هفته پیشیگانه
0اردوان که تو خونه بود خواهر ممکنه ماشینش دست کسی باشه چون برای دلوین آشنا اومد گفت ماشین اردوانه تا دیدش
۴ هفته پیشالمیرا
0اره شایدم دست مهبد باسه. میدونم اردوان در و واسه دلوین باز کرد یعنی خونه بود. گفتیم شاید مثل برق و باد برگشته خونه🤣.
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اینم میتونه باشه😂
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نکته خوبی بود
۴ هفته پیشیگانه
0تا الان داشتیم تحلیل می کردیم مرد مخفی کیه الان باید ببینیم پسر چشم ابی کیه گفته داداش اگر داروین باشه احتمالا مرد مخفی رادانه دیگه هومان که هیچی یعنی داداش دیگه دارند؟
۴ هفته پیشالمیرا
0میگم شاید اون داداش گفتن چشم آبی به اونی که از ماشین پیاده شد اصطلاح باشه. آخه پسرا از این جور چیزا زیاد به هم میگن
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اینم نکته خیلی خوبی بود
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
شاید😉
۴ هفته پیشیگانه
0ممکنه مهبد باشه که برای قرارداد اومده باشه وسیله دیگه دلوین گفت ماشین ،ماشین اردوانه که شاید دست مهبد باشه و اینکه قضیه دارچین که بهراد به اردوان گفته بود که مهبد داره باهاشون همکاری می کنه و دلوین گفته بود یکی بهمون خیانت کرده
۴ هفته پیشفائزه(زن صابر)
0من دیشب ذهنم سمت مهبد هم رفت ولی وقتی توصیفش کرد که شبیه اردوانه یه خورده سر شک افتادم☹️
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🥲
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۴ هفته پیشیگانه
0اونی که از تو ماشین پیاده شد قرا بود بره یه معامله رو جوش بده برای این کار مهم اومده بود اردوان تو خونه بود خواهر
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
👍👍
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
👍
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خوب بود افرین
۴ هفته پیشیگانه
0از طرفی اون اتاق اتاق رئیس بوده ،بوی آشنا ؟ اردوان که خونه بود، این بوی آشنا می تونه بوی رادان باشه که دلوین یادش نیاد اون لحظه
۴ هفته پیشCati
0آره درست میگی یه نکته ریزی هم هست که رادان وقتی استخون دماغشو فشرد دلوین گفت اینکارش چقد شبیه اردوانه و مرد مخفی هم استخون دماغشو فشرد دلوین گفت این کارش منو چقد یاد اردوان میندازه
۴ هفته پیشسارا(منشی کیانا)
0تا اینجا تنها سه نفر استخون بینی فشار میدن اردوان و مردمخفی و رادان که خب مشخصه دیگه چه خبره
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
👍👍
۴ هفته پیشسارا(منشی کیانا)
0دلوین اون پارتای اول وقتی وارد هولدینگ پیشتازها شد برای بار اول یه بوی اشنا حس کرد درحالیکه هنوز با رادان مواجه نشده بود
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
👍
۴ هفته پیشسارا(منشی کیانا)
0من میگم شاید این بوی اشنا همون بوی اشنایی باشه که اون اول ها حس کرده
۴ هفته پیشیگانه
0اولین بار بوی عطر رادان رو آشنا حس نکرد مت تا جایی که یادمه داشت توصیفش می کرد که یه بوی چوبی همچین چیزی هست
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اره بوی اتاقش بود
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اینم برداشت خوبی بود
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

سهیلا
0هرچی این پسره حرف میزنه بیشتر حس میکنم دلوین رو از قبل میشناسه دردسر جدید🤦 ♀😐😢