پارت صد و هفتاد و دوم :

_ پسر بهتر نیست یه سر به این اتاق هم بزنیم؟
وحشت زده همزمان با نویان انگار کنترلمون دست خودمون نباشه همزمان هر دو محکم، دست هامون رو جلوی دهن همدیگه گذاشتیم و با چشم های لرزون، وحشت زده بهم خیره شدیم.
سردی دست های نویان روی دهنم باعث می شد با نفس ‌های داغ من ترکیب بشه و نفس کشیدن رو کمی برام سخت تر کنه.
_ چرا سر بزنیم؟ حتما یه مشت لجن در حال کثافت کاری هستن واقعا می خوایی نگاهشون ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت آرکا در رمان مرد فسیل مغز آرکا
تصویر شخصیت دلویس در رمان مرد فسیل مغز دلویس
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت سهراب در رمان مرد فسیل مغز سهراب
تصویر شخصیت نونا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نونا
تصویر شخصیت نیک راد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نیک راد
تصویر شخصیت بهار در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) بهار
تصویر شخصیت ویولا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) ویولا
تصویر شخصیت فرامرز و خشایار در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه فرامرز و خشایار
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت البرز در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه البرز
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیلا

    0

    هرچی این پسره حرف میزنه بیشتر حس میکنم دلوین رو از قبل میشناسه دردسر جدید🤦 ♀😐😢

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    بله میشناستش عزیزم

    ۷ روز پیش
  • جیران

    0

    چرا من رو اون چشم ابیه نشناخته کراش زدم؟🤣💔 ولی بهم وایب داروین رو داد

    ۲ هفته پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    برای ما. هم وایب داروینو،داد

    ۲ هفته پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    وایسا ببینم فرامرز و صابر ک از افراد مرد مخفین نکنه مرد مخفی داداش اردوانه 😟

    ۲ هفته پیش
  • مریم

    0

    اره دیگه مگه خاطره مردمخفی رو نخوندی

    ۲ هفته پیش
  • یاسمن

    0

    دلوین توی ذهنش داشت شجره نامه خاندان رو بررسی می کرد، نویان هنوز داشت با پسره کل کل می کرد 😂

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    بالاخره هر کی باید یه کاری میکرد🤭

    ۳ هفته پیش
  • Zak

    0

    با اینکه مشخص شده که مرد مخفی داداش رادان هست بازم خیلیا میگن مرد مخفی رادان.. ولی چرا هم رادان تو شرکت هم مرد مخفی تو مهمونی دلوین رو شناختن ولی خودش یادش نبود؟ انگاری که گذشته شو فراموش کرده باشه یا یه مقطعی رو از یاد برده باشه

    ۳ هفته پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    کجا مشخص شد مردمخفی داداش رادان؟

    ۳ هفته پیش
  • Zak

    0

    منظورم اردوان

    ۳ هفته پیش
  • Zak

    0

    مرد مخفی داداش اردوان، کیبورد اشتباهی نوشت رادان

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۳ هفته پیش
  • زینب

    0

    دلوین فقط رفت یه مجسمه بدزده، آخرش با هزارتا سؤال و شک و شبهه برگشت 😭

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۳ هفته پیش
  • مریم

    2

    اون پسر چشم آبی وایب داروین رو داد،لبخند میزد میخندید،اون خونه هم مال مردمخفی بود چون خشایار اونجا بود از فرامرز و صابر هم صحبت شد،اینم میدونیم که اردوان و مردمخفی داداشن و اون پسر چشم آبی هم داداش کوچیکشونه که احتمال خیلی زیاد داروینه

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    اردوان که خونه بود اون که از ماشین پیاده شد رادان بود که پشت گوشی به دلوین دوروغ گفت مهمونی نیستم،حالا چرا رادان چون از نظر من نفر سوم وجود نداره و رادان به دلوین گفت که یه برادر کوچیکتر داره

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    حالا اگه اون اتاق که دلوین رفت دزدی مال مردمخفی باشه ممکنه مردمخفی یه چیزایی از اردوان هنوز نگه داشته باشه مثل مهر،گیتار🤔

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    اینم ممکنه که اینا همش نقشه مردمخفی باشه (طبق اون فرار دلوین)،مردمخفی(رادان) به اون دختره گفته که اینارو بیاد به دلوین بگه دلوین بره به اون اتاق تا مهر اردوان رو ببینه چون قفل نبودن در مشکوکه

    ۴ هفته پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    قفل نبودن در مشکوک بود دوربین و حسگرهای چرتوپرت هم مشکوک بود نویان راست میگه چنان مافیا مافیا میکرد سطح امنیت خونشونم دیدیم(از این جمله نویان خیلی خوشم اومد خیلی اب میخورد)

    ۴ هفته پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    باید به اینم توجه کنیم که چند ماه اینده قراره دلوین دزدیده بشه چون زن فرامرز حامله است ووقتی دلوین دزدیده شده بود زن فرامرز تازه بچشو به دنیا اورده بود یه هفته اش بود

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    افرین نکات خوبی بود

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اینم یه جورشه

    ۴ هفته پیش
  • حنانه

    0

    مهرو نگه داشته باشه قبول ولی چرا ازش استفاده کرده؟ نه محاله با عقل جور در نمیاد قطعا اردوان یه ربطی به اون مجسمه و اون خونه داره مهر ازش استفاده شده ماشین طرف ماشین طرف ماشین اردوان بوده قد و هیکل و شونه هاش یاداور اردوان بوده وقتیم بهش زنگ زد جواب نداد اس زد که برگرد خونه

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    سوال خوبیه

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    مهر چیزی نیست که بشه به عنوان یادگاری نگه داشت مهر شخصیه

    ۴ هفته پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    پشت خط شلوق نبود مریم اون پارتی با اون عظمت و شلوقی و آهنگ قطعا یه صدایی باید از پشت خط به گوش میرسید از طرفی مکالمه های رادانو بخون از دیالوگاش مشخصه که هم جا خورده و هم عصبیه که دلوین کجا رفته ممکنه خود اردوان باشه که قبل از برگشت دلوین خودشو به خونه رسونده چون ماشینه از ماشین اردوان بود

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نکته خوبی بود

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نکته خوبی بود

    ۴ هفته پیش
  • مرد مخفی

    0

    من میگم ممکنه مرد مخفی باشه اون پسر چشم آبی آخه تا جایی که یادمه دلوین وقتی فهمید مرد مخفی چجور آدمیه می گفت هیچوقت فکرشو نمی کردم همچین آدمی باشی

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۴ هفته پیش
  • الینا

    0

    با وایب داروین موافقم این پسره داروین بود(چشم ابی) چون داروین هم چشم ابیه و شبیه عکسش هم هست حالا این به کنار خونه برای مردمخفیه چون حرف از خشایار و صابر و فرارمرز هم وسط اومد اونی که از ماشین پیاده شد ممکنه همون اردوان باشه که اومده یه معامله کنه و بره که این اتفاق افتاده

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    👍👍

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خب مریم جون من الان باید این کامنت تو رو تایید کنم؟ رد کنم یه چیزی رو لو دادم تایید کنم اسپویل میشه فقط میتونم بگم:باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍😂😂

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    خب فقط بگو الکی داریم درجا میزنیم یا به یه چیزایی رسیدیم

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه درجا نمیزنید عزیزم اتفاقا به چیزای خوبی رسیدین که با ورود یکی از شخصیت های مهم (سه چهار پارت جلوتر اگه اشتباه نکنم) قطعا خیلی چیزا براتون روشن تر میشه و راحت تر میتونید تحلیل کنید

    ۴ هفته پیش
  • مینا

    0

    من رد دادم اب قند بیارین فشارم از ترس و استرس افتاده😭برگشته میگه شبیه دلوینی خود بی فانوس این خودشه داشتی غیرمستقیم یه چیزی میگفتی😭دلوین گفت نگاهش به من میرسید نرم میشد لبخندش اندازه لبخند یه قاتل ترسناک بود نهه این چی بود خدایا

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    یا *** حسین. مرد مخفی وقتی دلوین و میدید نگاهش نرم تر میشد. وای یکی منو خفه کنه

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    مردمخفی هیچوقت نخندیده ولی اون پسر چشم آبی لبخند داشت،به من اون پسر وایب داروینو داد و اون که از ماشین پیاده شد وایب مردمخفی، اسم آدم های مردمخفی هم اومد دیگه

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه نه نه اشتباه نکن مردمخفی توی زمان گذشته دلوین خندیده البته نه زیاد و خنده هاش هم فقط برای دلوین بوده

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    نه اون پسر چشم آبی نمیتونه مردمخفی باشه😐

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خوشم میاد روی حرفت مصممی

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    اون پسر چشم آبی گفت شبیه نامزد برادرمی ،عمرا مردمخفی همچین چیزی بگه

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    آره حق با توعه

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اینم حرفیه

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    از دست واکنش های تو😂😂

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۴ هفته پیش
  • آلیس

    0

    من هنوز توی فاز اون مهمون ویژ ام 😂 اینا *** بودن نه مهمون ویژه، یکی به من توضیح بده دقیقاً چه خبره😂🙌

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۴ هفته پیش
  • شادی

    0

    هرچی جلوتر می ریم، حس می کنم رابطه اردوان و رادان خیلی بیشتر از چیزیه که تا الان فهمیدیم

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۴ هفته پیش
  • یگانه

    0

    دوستان چرا شک کردید که رادان مرد مخفیه؟ این پسر همون داروینه همون عمو تو پارت قبل که دلوی مرد مخفی بهش اشاره کردن لازمه بازم بگم مردمخفی و دلوین تو یک شرکت بودن؟ و مرد مخفی به دلوین گفته بگو بازم چشمام قشنگه؟و پشمک صورتی؟ یادتونه سر دعوا پسر کوچیک گفته خجالت بکشید ۱۷ سالتونه؟یعنی مرد مخفی و اردوان

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    1

    همه ی نشونه ها نشون میده که رادان مردمخفیه ولی نمیدونم چرا قبول نمیکنن 😂😂حالا هر کسی یه نظری داره نمیتونیم نظرمون رو تحمیل کنیم ولی وقتی میگی از نظر تو مردمخفی کیه جواب نمیدن😂😂 خب بگو شاید نظر تو درسته من هنوز بهش نرسیدم

    ۴ هفته پیش
  • یگانه

    0

    دقیقا من سر این پارت فهمیدم رادان مرد مخفیه صان ۲ تا دوست شبیه همن مرد مخفی اردوان شبیه همن مثل دوتا برادر بودن حالا به نوع حرف زدن اردوان و رادان تو این پارت نگاه کنید شبیه همه بابا کی تو این رمان برادر کوچیک ت داره؟مرد مخفی و رادان و.. کلی تشابه هات دیگه

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    کاملا درست میگی عزیزم

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    جالب بود

    ۴ هفته پیش
  • یگانه

    0

    اخه می دونی من میگم رادان مرد مخفیه بخاطر اینکه کلی اشتراک ها با مرد مخفی داره حتی به این نظر رسیدم اونی که دلوین رو می خواست خوراک تمساح کنه همین رادوین بوده برادر کوچیکه ، هومان که هیچی نمی تونه با شرایط چشماش رانندگی کنه

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    منم به این فکر کردم شاید داروین مردوحشی باشه ولی به این نتیجه رسیدم مردمخفی نمیتونه به داروین گزارش بده با دلوین چیکار کرده یا ازش دستور بگیره، داداش کوچیکشه دیگه،بعدشم مردوحشی به من وایب سن بالا رو داد

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عجب

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    اونی که می خواست دلوین و بده به تمساح تا تیکه تیکه کنه ی جمله گفت. دقیق یادم نیست ولی انکار گقت من بزرگت کردم من گندت کردم حالا شاخ شدی (ی همچین چیزایی) . داداش کوچیکه چجوری میتونه داداش بزرگه رو به قدرت رسونده باشه؟ نمیدونم😭

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    اره منم همین منظورم بود

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه این چیزارو بهش نگفت عزیزم😂

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    👍👍

    ۴ هفته پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    من که اصلا نمیخام بدونم مرد مخفی کیه بره گمشه مردک دو قطبی چلغوز خجالت نمی کشه مافیایه مثلاً، برای من آهنگ میخونه ،گاز میگیره ،یعنی چی مافیا فقط باید آدم بکشه وحشی باشه ( البته کیاناجان قلم شمارو زیر سوال نمیبرم عزیزم خیلی خوب تونستی دل بعضی هارو ببری با دلبری کردن مرد مخفی کارای خاکبرسریش)

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    خیلی باحالی سعیده 😂😂

    ۴ هفته پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    چاکریم مریم گلی✋🏻

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    منو یاد یه رفیق خائن انداختی اونم منو اینطوری صدا میکرد🙃🙃

    ۴ هفته پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    یک لحظه فک کردم دلوین بود داشت راجب نویان حرف میزد ،،رمان روت خیلی تاثیر گذاشته هاا مواظب باشه الانه که مرد مخفی بیاد دم خونتون بخورتت 😂😂 خانواده شوهرم همیشه دختر خواهرشوهرم رو اینجوری صدا می کنن،،منم دیدم قشنگه به تو گفتم ،،قصد نداشتم ناراحتت کنم ،فکر کردم خوشت میاد 🥺

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    عجب مردمخفی آدم خور هم شد 😂😂اره قشنگه کسی به جز اون اینجوری صدام نزده بود

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    مردمخفی بدبخت همه جور صفات بدی بهش نسبت داده شده😂

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    مردمخفی بدبخت همه جور صفات بدی بهش نسبت داده شده😂

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عزیزم😂😂

    ۴ هفته پیش
  • سارا 8

    0

    سعیده انگار قرار نیست دلتو با مردمخفی صاف کنیا🤣🤣

    ۴ هفته پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    منکه دارم رمانمو می خوندم اون هی به دلوین کخ می ریزه 😏

    ۴ هفته پیش
  • فائزه(زن صابر)

    1

    حالا تو صبر کن اردوان هم میبینیم که چه وحشی بازی هایی درمیاره یادته به مردمخفی گفت منم پسر همون پدرم؟😂😐اردوان هم خطرناکه

    ۴ هفته پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    امیدوارم همین که تو میگی بشه فایزه جان

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عه😂حتی یه ذره هم کنجکاو نیستی

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    هر کی نظری داره و یه برداشتی از جملات داره من واقعا حین خوندن کامنت ها متوجه میشم که یه سریا برداشت های خیلی متفاوت از دیالوگ ها و حتی مونولوگ ها دارن

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    پشمک صورتی چی بود داستانش؟ یادم رفته

    ۴ هفته پیش
  • ستایش

    1

    دلوین از مردمخفی در زمان گذشته پشمک صورتی میخواد یادته وقتی مردمخفی توی زمان حال دلوینو روی تخت اسیر کرده بود بهش گفت دوباره از چشم هام تعریف کن و بگو چشمای قشنگی داری دلوین گفت نمیتونم بعد مردمخفی گفت دوباره ازم بخواه برات پشمک صورتی بخرم دوباره بگو ماشینمو بهت بدم بگوبی تو دیوار

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره عزیزم

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    پارت های قبلی جزو خاطرات دلوین بوده عزیزم که بچه ها برات توضیح دادن

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    👍👍

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    این نکته هم هست اردوان قبل از دلوین به خونه برگشته باشه آخه تو پیامش نگفت بیا خونه گفت برگرد خونه،احساس میکنم خودش خونه نبود اون لحظه

    ۴ هفته پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    بالاخره یکی حرف منو زد😐درود بهت مریم جان منم دقیقا اینو میگم اردوان مشکوک بود چرا چندبار بهش زنگ زد جواب نداد؟ چرا پیام داد گفت برگرد خونه حتی دلوین هم شک کرد از طرفی رادان ریگی به کفشش نبود فورا جواب داد تهدیدات خودشم کرد😂😐مرتیکه خون اشام

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    اره چرا جواب نداد پیام داد، این مشکوکه

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    👍👍

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    😂😐

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    این تئوری هم هست اون که از ماشین پیاده شد نمیتونه اردوان باشه چون اگه اون پسر چشم آبی داروین باشه و داداش مردمخفی باشه،اردوان اینارو خیلی وقت پیش رها کرده نمیتونه بیا باهاش معامله امضا کنه

    ۴ هفته پیش
  • حنانه

    0

    به نظرم بهتره یه احتمال دیگه هم در نظر بگیریم که اگه اردوان اون مردی باشه که از ماشین پیاده میشه با مرد مخفی مشکل داره نه با برادر کوچیکه(چشم ابی) شاید بااون مشکلی نداره و اومده کارشو بکنه اخه امکان نداره دلوین مهبد رو ببینه و بگه شبیه اردوان بود😐توی این رمان بیشتر روی شونه های پهن اردوان مانور زده

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    اره اینم ممکنه اردوان با پسر چشم آبی(داروین) هنوز ارتباط داشته باشه

    ۴ هفته پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    باز شماها دیوار کوتاه گیر اوردین ای بابا اون مرد اردوان نبود 🤨بشینین رمانتونو بخونین خودش مشخص میشه ،،این همه شخصیت مرد دیگه داره راجب اونا صحبت کنین به اونا مشکوک شین 😜

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    اون روزی که بفهمی اردوان هم مافیاست بازم فنش میمونی😂😂

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    بعید میدونم

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    فعلا روی مردمخفی و اردوان زومن😂

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه دیگه این دلیل نمیشه که با هم کار نکنن یا چه میدونم معامله ای در کار نباشه

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    دقیقا. منم تو یکی از ریپلای ها گفتم.

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اها دقیقاااااا افرین من میگم به دیالوگ ها دقت کنید همینه

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    بچه ها مهبد؟مهبد کجاش شبیه اردوانه😐😂

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خودمم نمیدونم مریم جان😂

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    احتمال ۱ : مرد چشم آبی مرد مخفی باشه: فکر نکنم چون یدونه برادر بزرگتر داره که اردوانه و چند ساله با هم تو زاویه ان و بغلش نمیکنه. بعد مرد مخفی بیاد دلوبن و نامزد یکی دیگه خطاب کنه؟ لبخند بزنه؟ فکر نکنم

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    احتمال ۲: چشم آبی برادر مشترک مرد مخفی و اردوان باشه: آخه آدم های مرد مخفی تو عمارت بودن، اگه بگیم مهر اردوان تو اتاق بود و اونی که از ماشین پیاده شد اردوان بود با عقل جور در میاد. از طرفی حسم میگه اونی که از ماشین پیاده شد نمیتونه مرد مخفی باشه😭

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    میدونی چرا ؟ آخه چشم آبی گفت ماشینش و پارک کنید نمیخوام مشکلی پیش بیاد. اگه اون یارو مرد مخفی باشه آدم هاش خودشون میدونن ماشینش و کجا باید پارک کنن . نمیدونم حس کردم ی حالت غریبه داره با خشایار و بقیه آدم ها

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    احتمال ۳: اونی که از ماشین پیاده شد رادان بود. بعد اینکه رفت داخل واسه امضای قرارداد ممکنه مکان ساکت شده باشه، بخاطر همون دلوین فکر کرد خونه ست. از طرفی اگه رادان مرد مخفی باشه اون چیزهایی که تو پیام قبلی گفتم درست در نمیاد، همون آشنایی با خشایار و اینا. از طرفی حواسمون هست که دلوین

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    1

    دلوین ی بوی آشنا هم تو مهمونی هم تو شرکت رادان اینا حس کرده بود؟ من نمیدونم مرد مخفی کیه یا اونی که از ماشین پیاده شد کیه یا این یارو چشم آبیه چه ربطی به مرد مخفی داره. فقط مطمئنم اینا ی ربطی به رادان دارن، اون بوی آشنا تو شرکت پیشتازها بود، خدمتکاری که دلوین میگفت هم تو شرکت بود

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    قبلا گفتم بازم میگم. حسم میگه ی نفر سوم هم تو داستان هست که احتمالا مرد مخفی اون باشه 😭

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    به کامنت های من تو این پارت دقت نکنید. خیلی قاتی کردم همه چیز و چرا و پرت زیاد گفتم

    ۴ هفته پیش
  • مینا

    2

    همه دارین خیلی حرفه ای و عالی تحلیل میکنید طوری که پشمای من ریخته که چه طور میتونید تا این حد پیچیدگی ها رو بهم ربط بدین بعد اخرش میگید دارم چرتوپرت میگم😂😂چرا اخهه زن

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    آخه ی جاهایی از نظریه هامون باگ داره و با هم نمیخونه😭😭💚

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اره واقعا چرا همچین یچزی میگید

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نکته اخرت حیلی خوب بود

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    جالب بود

    ۴ هفته پیش
  • کیمیا

    1

    خیلی خیلی نکته خوبی بود عزیزم منم این حسو گرفتم که اگه اون پشت فرمون مرد مخفی باشه مگه خشایار اینا نمیدونن که ماشنشو پارک کنن؟ انگار یه ادم جدیده مثل همون استوری کیانا که میگه نیومد که جزوی از داستان باشه اومد که داستانو کلا از نو بسازه پس داره به یه نفر سوم اشاره میکنه

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    1

    دقیقا. بعد خشایار نباید ی سلام رئیسی چیزی به مرد مخفی میگفت؟ یا مرد مخفی چرا سوئیچ و نداد به خشایار و داد به چشم آبی؟ من کلا حسم میگه این یارو مرد مخفی نبود. شاید نفر سوم شایدم اردوان

    ۴ هفته پیش
  • مادر 3فرزند

    0

    آخه اردوان که نمیشه چون خودش داره دنبال دلوین میگرده😑

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    قشنگم من نگفتم که مرد مخفی اردوانه. گفتم اونی که از ماشین پیاده شد میتونه اردوان باشه. تو کامنت های قبلی گفته بودم🧡

    ۴ هفته پیش
  • یگانه

    0

    می تونه مهبد باشه چون دلوین گفته بود یکی بهمون خیانت کرده بهراد یکی که الان نمی تونم بگم و.. ماشینم دلوین گفته شبیه ماشین اردوان بوده ممکنه ماشین اردوان دست مهبد بوده باشه به هر حال وکیل هست برای قرارداد اومده باشه

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    انقدر که به این مهبد مشکوکم به هیچکی مشکوک نیستم. معلوم نیست قراره چیکار کنه در آینده

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۴ هفته پیش
  • یگانه

    0

    اردوان که تو خونه بود خواهر ممکنه ماشینش دست کسی باشه چون برای دلوین آشنا اومد گفت ماشین اردوانه تا دیدش

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    اره شایدم دست مهبد باسه. میدونم اردوان در و واسه دلوین باز کرد یعنی خونه بود. گفتیم شاید مثل برق و باد برگشته خونه🤣.

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اینم میتونه باشه😂

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نکته خوبی بود

    ۴ هفته پیش
  • یگانه

    0

    تا الان داشتیم تحلیل می کردیم مرد مخفی کیه الان باید ببینیم پسر چشم ابی کیه گفته داداش اگر داروین باشه احتمالا مرد مخفی رادانه دیگه هومان که هیچی یعنی داداش دیگه دارند؟

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    میگم شاید اون داداش گفتن چشم آبی به اونی که از ماشین پیاده شد اصطلاح باشه. آخه پسرا از این جور چیزا زیاد به هم میگن

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اینم نکته خیلی خوبی بود

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    شاید😉

    ۴ هفته پیش
  • یگانه

    0

    ممکنه مهبد باشه که برای قرارداد اومده باشه وسیله دیگه دلوین گفت ماشین ،ماشین اردوانه که شاید دست مهبد باشه و اینکه قضیه دارچین که بهراد به اردوان گفته بود که مهبد داره باهاشون همکاری می کنه و دلوین گفته بود یکی بهمون خیانت کرده

    ۴ هفته پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    من دیشب ذهنم سمت مهبد هم رفت ولی وقتی توصیفش کرد که شبیه اردوانه یه خورده سر شک افتادم☹️

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🥲

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۴ هفته پیش
  • یگانه

    0

    اونی که از تو ماشین پیاده شد قرا بود بره یه معامله رو جوش بده برای این کار مهم اومده بود اردوان تو خونه بود خواهر

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    👍👍

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    👍

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خوب بود افرین

    ۴ هفته پیش
  • یگانه

    0

    از طرفی اون اتاق اتاق رئیس بوده ،بوی آشنا ؟ اردوان که خونه بود، این بوی آشنا می تونه بوی رادان باشه که دلوین یادش نیاد اون لحظه

    ۴ هفته پیش
  • Cati

    0

    آره درست میگی یه نکته ریزی هم هست که رادان وقتی استخون دماغشو فشرد دلوین گفت اینکارش چقد شبیه اردوانه و مرد مخفی هم استخون دماغشو فشرد دلوین گفت این کارش منو چقد یاد اردوان میندازه

    ۴ هفته پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    تا اینجا تنها سه نفر استخون بینی فشار میدن اردوان و مردمخفی و رادان که خب مشخصه دیگه چه خبره

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    👍👍

    ۴ هفته پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    دلوین اون پارتای اول وقتی وارد هولدینگ پیشتازها شد برای بار اول یه بوی اشنا حس کرد درحالیکه هنوز با رادان مواجه نشده بود

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    👍

    ۴ هفته پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    من میگم شاید این بوی اشنا همون بوی اشنایی باشه که اون اول ها حس کرده

    ۴ هفته پیش
  • یگانه

    0

    اولین بار بوی عطر رادان رو آشنا حس نکرد مت تا جایی که یادمه داشت توصیفش می کرد که یه بوی چوبی همچین چیزی هست

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اره بوی اتاقش بود

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اینم برداشت خوبی بود

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️