راند آخر به قلم عارفه کشیر
پارت پانزده :
قلبم آنقدر تند میزد که انگار میخواست قفسهی سینهام را بشکافد و بیرون بزند. ضربانهای بیامانش تا شقیقههایم بالا میرفت و نمیگذاشت تمرکز کنم؛ صفحهی گوشی را میدیدم، اما کلمات برایم تار و درهم شده بودند.
آب دهانم را با سختی قورت دادم. انگشتهایم روی صفحهی سردِ گوشی خشک شده بودند که پیام بعدیِ کامبیز آمد.
«چی شد عشقم؟ رفتی؟»
از دیدنِ کلمهی «عشقم» حالم به هم خور
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
neda
1سلام وخسته نباشید بهتون رمانتون عالیه فقط بین پارتا خیلی فاصله هس لطفا هرشب پارت بزارید
۴ هفته پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
سلام خیلی ممنونم دوست خوبم چشم سعی می کنم
۴ هفته پیش🦢AVAZ GHO🦢
0این مرتیکه چقدر دیوثهه
۴ هفته پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
نکنه شاهرخ رو میگی؟ نههههههه
۴ هفته پیش🦢AVAZ GHO🦢
0نه کامیی رو میگم
۴ هفته پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
اون که براش دارم😉
۴ هفته پیشJester
0اوهه..جالب شد 😏🫳
۴ هفته پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
هنوز کجاشو دیدی😘
۴ هفته پیشJester
0اوهه .. جالب شد 😏🫳
۴ هفته پیشJester
1اوه .. از اونجایی که مغزم مریضه و ماهور و شاهرخ رو شیپ میکنم .. پس ..نگران نباشید شاهرخ فکشو میاره پایین😁👈🏻👉🏻
۴ هفته پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
اگه ماهور این کارو کرد چی؟
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

عسل مامان
0ماهور یه اشتباهی کرد اما باید عاقلانه تصمیم بگیره حداقل با مادرش صحبت کنه تا کار به جاهای باریک نکشه