راند آخر به قلم عارفه کشیر
پارت چهارده :
در آنطرفِ خط، مسعود شوکه و نگران به آخرین حرفِ شاهرخ فکر میکرد. تا حدودی میدانست پسرکِ زخمخورده چه نیتی پشتِ این خواستهاش دارد و همین، بیشتر از هر چیز نگرانش میکرد.
شاهرخ هم مانندِ ماهور، آن خاطراتِ تلخ را فراموش نکرده بود. هرچند ماهور توانسته بود در مقابلِ اتفاقاتِ گذشته مقاومت کند و چیزی به روی خودش نیاورد، اما شاهرخ... حرفهایش مفهومی جز تلافی و انتقام نداشت.
مسعود خ
لطفا صبر کنید...
