پارت چهارده :

در آن‌طرفِ خط، مسعود شوکه و نگران به آخرین حرفِ شاهرخ فکر می‌کرد. تا حدودی می‌دانست پسرکِ زخم‌خورده چه نیتی پشتِ این خواسته‌اش دارد و همین، بیشتر از هر چیز نگرانش می‌کرد.
شاهرخ هم مانندِ ماهور، آن خاطراتِ تلخ را فراموش نکرده بود. هرچند ماهور توانسته بود در مقابلِ اتفاقاتِ گذشته مقاومت کند و چیزی به روی خودش نیاورد، اما شاهرخ... حرف‌هایش مفهومی جز تلافی و انتقام نداشت.
مسعود خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    این پسره چی میشه این وسط

    ۴ هفته پیش
  • عارفه کشیر | نویسنده رمان

    کدوم؟

    ۴ هفته پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    چی میگه منظورم اشتباه شد / کامی

    ۴ هفته پیش
  • Jester

    0

    یه چیزی خیلی ذهنمو درگیر کرده ، اینکه شاهرخ و ماهور گذشته ای دارن ؟ کاری با ماهور کرده ، یا اینکه اتفاق بدی بینشون افتاده ؟

    ۴ هفته پیش
  • عارفه کشیر | نویسنده رمان

    یه اتفاق...

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️