پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت بیست و دوم :
بدنم با شدت به اب کوبید شد و پیش از آنکه حتی فرصتِ کنم به بلایی که سرم امده فکر کنم، مرا در خودش بلعید.
سرمای آب، مثلِ هزاران سوزنِ ریز، در تنم فرو رفت و نفسم را برید. شوکِ آن سرما آنقدر شدید بود که برای لحظهای تمامِ حواسم از کار افتاد.
غرشِ رودخانه، که بیرون از آب بلند و سهمگین بود، زیرِ سطح خفه و سنگین به گوش میرسید؛ صدایی مبهم که از هر طرف احاطهام کرده بود
نفسی را که پیش
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
فریبا
3احساس میکنم مروارید ازاین شل هاس ک منتظره یکی تکونش بده وگرنه عین ماست ی جا میمونه
۴ هفته پیشحمیذه
3اررهه بدبخت😂😂
۴ هفته پیشفریبا
3واقعا از نویسنده ممنونم ک تمام اتفاقات رو ب این زیبایی نوشته ک تو ذهنم ب خوبی ب تصویر کشیده میشه
۴ هفته پیشدختر صحرا
2خداقوت نویسنده جان
۴ هفته پیشدختر صحرا
0شایدم رادوین بوده ولی انگار از هم جدا شدن
۴ هفته پیشدختر صحرا
0نکنه لی لی نجاتش داد
۴ هفته پیشدختر صحرا
2نویسنده جوری افتادن تو رودخانه رو به تصویر کشیده که گفتم حتما قبلش خودش یه بار پریده تجربه داره
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

یاسمن
6کاش رادوینم نجات پیدا کنه🥺