پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت بیست و دوم :
بدنم با شدت به اب کوبید شد و پیش از آنکه حتی فرصتِ کنم به بلایی که سرم امده فکر کنم، مرا در خودش بلعید.
سرمای آب، مثلِ هزاران سوزنِ ریز، در تنم فرو رفت و نفسم را برید. شوکِ آن سرما آنقدر شدید بود که برای لحظهای تمامِ حواسم از کار افتاد.
غرشِ رودخانه، که بیرون از آب بلند و سهمگین بود، زیرِ سطح خفه و سنگین به گوش میرسید؛ صدایی مبهم که از هر طرف احاطهام کرده بود
نفسی را که پیش
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
فریبا
0احساس میکنم مروارید ازاین شل هاس ک منتظره یکی تکونش بده وگرنه عین ماست ی جا میمونه
۱۳ ساعت پیشحمیذه
0اررهه بدبخت😂😂
۴ ساعت پیشفریبا
1واقعا از نویسنده ممنونم ک تمام اتفاقات رو ب این زیبایی نوشته ک تو ذهنم ب خوبی ب تصویر کشیده میشه
۱۲ ساعت پیشدختر صحرا
0خداقوت نویسنده جان
۱۳ ساعت پیشدختر صحرا
0شایدم رادوین بوده ولی انگار از هم جدا شدن
۱۳ ساعت پیشدختر صحرا
0نکنه لی لی نجاتش داد
۱۳ ساعت پیشدختر صحرا
1نویسنده جوری افتادن تو رودخانه رو به تصویر کشیده که گفتم حتما قبلش خودش یه بار پریده تجربه داره
۱۳ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

یاسمن
0کاش رادوینم نجات پیدا کنه🥺