پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت بیست و دوم :
بدنم با شدت به اب کوبید شد و پیش از آنکه حتی فرصتِ کنم به بلایی که سرم امده فکر کنم، مرا در خودش بلعید.
سرمای آب، مثلِ هزاران سوزنِ ریز، در تنم فرو رفت و نفسم را برید. شوکِ آن سرما آنقدر شدید بود که برای لحظهای تمامِ حواسم از کار افتاد.
غرشِ رودخانه، که بیرون از آب بلند و سهمگین بود، زیرِ سطح خفه و سنگین به گوش میرسید؛ صدایی مبهم که از هر طرف احاطهام کرده بود
نفسی را که پیش
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
فریبا
3احساس میکنم مروارید ازاین شل هاس ک منتظره یکی تکونش بده وگرنه عین ماست ی جا میمونه
۲ ماه پیشحمیذه
3اررهه بدبخت😂😂
۲ ماه پیشفریبا
3واقعا از نویسنده ممنونم ک تمام اتفاقات رو ب این زیبایی نوشته ک تو ذهنم ب خوبی ب تصویر کشیده میشه
۲ ماه پیشدختر صحرا
2خداقوت نویسنده جان
۲ ماه پیشدختر صحرا
0شایدم رادوین بوده ولی انگار از هم جدا شدن
۲ ماه پیشدختر صحرا
0نکنه لی لی نجاتش داد
۲ ماه پیشدختر صحرا
2نویسنده جوری افتادن تو رودخانه رو به تصویر کشیده که گفتم حتما قبلش خودش یه بار پریده تجربه داره
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

یاسمن
7کاش رادوینم نجات پیدا کنه🥺