پارت بیست و یک :

سرباز چند لحظه به سارا خیره ماند، بی‌آنکه چیزی بگوید. همان لحظه، صدای خش‌خشِ بوته‌ها از سمتِ دیگری بلند شد.
خش‌خشِ بوته‌ها بیشتر شد و مردی با لباسِ آتش‌نشانی، لنگ‌لنگان از میانِ آن‌ها بیرون آمد. لباسش پاره و سیاه از دوده بود و خون از بازوی زخمی‌اش روی دستش راه افتاده بود. یک دستش را به بازوی دیگر فشرده بود و با هر قدم، تلوتلو می‌خورد؛ انگار فقط با آخرین ذره‌ی توانش خودش را سرپا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لی لی در رمان پشت این سکوت لی لی
تصویر شخصیت سارا در رمان پشت این سکوت سارا
تصویر شخصیت رادوین در رمان پشت این سکوت رادوین
تصویر شخصیت مروارید در رمان پشت این سکوت مروارید
تصویر شخصیت رامین در رمان پشت این سکوت رامین
تصویر شخصیت الینا در رمان پشت این سکوت الینا
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهره

    1

    اوو اوو قطعا طوریشون نمیشه مگه نهه

    دیروز
  • محدثه

    1

    اگه از ارتفاع بیفتن قطعا سالم نمیمونن

    دیروز
  • دختر صحرا

    1

    تیر نخورده باشن؟

    ۲ روز پیش
  • سرونار

    1

    یکبار ممکنه نخوره بار دوم فکر نکنم آنقدر خوش شانس باشه

    دیروز
  • دختر صحرا

    1

    سارا چی شد؟بیچاره

    ۲ روز پیش
  • دختر صحرا

    2

    وویی بدبخت آتش نشانه

    ۲ روز پیش
  • یاسمن

    4

    وای یعنی چی میشه😟

    ۲ روز پیش
کپی شد!