پارت صد و هفتاد و یک :
مرد مخفی_ دلوین...
_ دیدم چه قدر تلاش کردی و آخرش تصمیم نهایی رو به عهده خودم گذاشتی... ازت یه چیز می خوام... لطفا به حرفم گوش کن.
مرد مخفی منتظر نگاهم کرد.
از کنار شونه اش به دختره نگاه کردم. هنوز با استرس و چشم های خیس ما رو نگاه می کرد.
دوباره نگاهم رو به مرد مخفی برگردوندم.
_ به اون دختر آسیب نزن... این بچه به مادرش نیاز داره... بذار سایه مادرش بالای سرش باشه.
مرد مخفی_ اما
مطالعهی این پارت حدودا ۴۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادر 3فرزند
0حالا یه سوال چرا زن صابر،بهراد بهتر نیست خوشگل ،خوشتیپ ،آقا شغل درست درمون صابر خیلی خسته😉😉
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0بهراد هم خوبه ولی من هیکل گنده و اخمالو دوست دارم🤪😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب 🤭🤭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خسته؟
۲ ماه پیشمریم
0عزیزم بهراد رو به کسی تعارف نکن با تشکر😂😂
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0عاا کراش مریمو پیدا کردیم😁😁😍روی بهراد کراشی پس
۲ ماه پیشمریم
0نگفتین خودم گفتم دیگه😂🤭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0آخی کراش تو هم یافتیم😎
۲ ماه پیشمریم
0از شخصیتش خوشم میاد
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
پس بالاخره فهمیدم روی کی کراشی😂دیدی عکساشم تغییر دادم شاید از این نسخه بیشتر خوشت بیاد😎
۲ ماه پیشمریم
0اون عکسش که دستش رو صورتشه قشنگه ولی من شخصیتش رو دوس دارم
۲ ماه پیشالمیرا
0من ی بار دیگه این پارت و خوندم. واقعا بجز اونایی که گفتیم دیگه نکته مهم نداشت یا حداقل من ندیدم. ۱. نوشیدنی قرمز ۲. مهر اردوان ۳. چکش عجیب ۴. حسگر و سنسور های مزخرف ۵. یهو باهوش شدن نویان ۶. بوی آشنا . راستی بچه ها من آخرش س حس دژاوو بهم دست داد. نگهبان گفت بهتر نیست این اتاق و بگردیم؟ وقتی دلوین
۲ ماه پیشالمیرا
0وقتی دلوین داشت از خونه مرد مخفی فرار می کرد اون موقع هم یکی به نگهبان بیسیم زد گفت دوباره حیاط و بگردید. تا به دلوین فرصت بده برگرده و منصرف بشه. اینجا هم حس کردم یکی داره نگاهشون میکنه و از قصد به اون نگهبان گفته اینو بگه. نمیدونم شایدم دارم چرت و پرت میگم
۲ ماه پیشمریم
0تا پارت امشب رو نخونیم همینطوری گیجیم😂
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0کیانا توی کامنت ها گفت جواب سوالمون رو تقریبا توی پارت امشب میگیریم که کی صاحب مجسمه است
۲ ماه پیشمریم
0اره تقریبا هممون به این چیزا رسیدیم ولی وقتی کنار هم میزاریم چیزی نمی فهمیم من اینطورم شما رو نمیدونم😁
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ولی مریم عجیبه پارت های جلوتر خیلی بهتون کد دادم فکر میکردم هویت یکی از شخصیت ها رو متوجه بشید اما هیچی به هیچی بیشتر دورخودتون چرخیدید فقط
۲ ماه پیشمریم
0عزیزم قشنگ کد بده نمیدونی ما گیجیم 😂😂 شخصیت کیو میگی داروین،مردمخفی،مرد سایه ها؟
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اخه دیگه واضح کد بدم که دیگه اسمش کد نیست😂میشه افشای حقیقت ولی خب جلوتر چشم ابی رو میفهمید کیه
۲ ماه پیشستایش
0نکته خوبی بود شاید این حیله مردمخفی باشه گه به دلوین فرصت بده ولی چه فرصتی؟ الان اون نگهبان وارد اتاق بشه دلوین و نویان به فنا رفتن
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0المیرا اگه اون در باز بشه دلوین و نویان دستگیر میشن و بعد به چوخ میرن ولی اگه هشدار باشه نمیدونم شاید هم راست میگی یه جور زنگ خطر برای دلوینه که به خودش بیاد ولی خب فکر نکنم بدون مجسمه از اونجچا بره
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نه عزیزم چرت و پرت نیست هر چیزی ممکنه
۲ ماه پیشبیتا
1به نظرم قفل نبودن در هم مهم بود چون در قفل نبود
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
جلوتر که بری متوجه میشی چه چیزایی رو جا انداختین همین پارت 174 و 173 و 175 هم نکات زیادی داشتن
۲ ماه پیشماهرو
0من حرف نمی زنم که شنیده بشه، حرف می زنم اجرا بشه.. حالا این مهر رو کنار اون جمله بذارین😐🔎
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۲ ماه پیششادی
0مهر یعنی دستور، تأیید، اختیار.. حالا اگر این مهر واقعاً متعلق به یه آدم قدرتمند باشه، قضیه خیلی بزرگ تر از یه مجسمه ست
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشدنیا
0وای به طرز عجیبی همه چی مشکوکه ولی متوجهش نمیشم
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشپای قصه کیانا
0شاید نویان واقعاً از چیزی که ما فکر می کنیم باهوش تره.. یا شاید کیانا عمداً داره یه توانایی ازش نشون میده که بعداً مهم میشه 🤧🙁
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره عزیزم
۲ ماه پیشپای قصه کیانا
0من نمیگم نویان همدسته، ولی اینکه دقیقاً می دونست کجا رو باید دستکاری کنه یه علامت سؤال خیلی بزرگه😶☺️👌
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشسارا ۸
2بچه ها😱استوری کیانارو دیدین؟💀وای خیلی دارک بود قراره یه ادم جدید وارد بشه که معادلاتو بهم میریزه
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
1اره الان دیدمش پشم ریزون بود😶
۲ ماه پیشالمیرا
0من میگم شاید این پارت ورود مرد مخفی باشه. استوری وایب مرد مخفی داشت
۲ ماه پیشحنانه
0اره یکیه که همه چیزو بهم میریزه💀
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0شاید هم ورود مرد سایه ها باشه💀😶
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
یه خورده بیشتر دقت کنید🥲
۲ ماه پیشحنانه
0شاید به همون صاحب مجسمه برگرده منظور اون استوری🤔
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
👍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره عزیزم
۲ ماه پیشمادر 3فرزند
0خیال همتون راحت ،من ازدواج کردم همه داداشیامن 😂😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خیلی هم عالی😂
۲ ماه پیشنیلا
0اون جمله دلوین که این زیادی آسون بود دقیقاً همون چیزیه که منم داشتم با خودم می گفتم😐خدایی مشکوک بود نبود؟
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشدانا
4صبر کنین.. چرا من از لحظه ای که دلوین وارد اون اتاق شد حس کردم این اتاق اصلاً برای نگهداری یه مجسمه طراحی نشده؟ 😐
۲ ماه پیشمریم
0درسته چون در اتاق قفل نبود
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشنفسی
0دلوین جان به .. رفتی از همین الان به همه تسلیت میگم پارت بعد حلوای دلوینوومیخوریم😬
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشنفسی
0هیچ کدوم از این جزئیاتی که توی این پارت مطرح شد به نظرم بی دلیل نیستن 👀🔥
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره عزیزم
۲ ماه پیشمادر 3فرزند
0وایی هومان خدایا 🫠🫠زودتر پارت هومان رو بزار که من دیگه طاقت ندارم،چه عکس خفنی هم گذاشتی براش،به چشم برادری هزار الله اکبر😍
۲ ماه پیشحنانه
0خیلی از عکس ها ابدیت شدن همشونو ببین مثل مهبد بهراد نوید اینا هم ابدیت شدن یا رادان اردوان داروین😁
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره عزیزم
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0هومان که حسابی گردن کلفت و خوشگله😁😍خدایی خیلی خفنن
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم
۲ ماه پیشستایش
0اره کراش من هومانه بهتره همینطور به چشم برادری نگاهش کنی😂😂توی تدارکاتم کیانا یه جوری اون پونه مسخره رو از شوهر من دور کنه
۲ ماه پیشحنانه
0تو هم عین فائزه کنار اسمت بزن زن هومان🤣ولی خب پونه میخوادش دیگه خودت میدونی پونه بهش نزدیک تره تازه شب پیشش موند😁😁
۲ ماه پیشستایش
0مهم اینه هومان از پونه خوشش نمیادو بهش ترحم کرده 😐🙄
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اره اینطوری خودتو دلداری بده
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اینم حرفیه😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
چشم قشنگم به زودی از هومان هم پارت خواهیم داشت
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

🦢AVAZ GHO🦢
0یعنی این دلوین بروز عین آدم بشینه سرجاش باید شیرینی بدیم 🤧