پارت یازده :

زل زدم بهش، برآشفته بود و درمونده نگاهم می‌کرد.
بغضم رو به زور آب دهنم پایین دادم و گفتم:
- این موجود فقط رویای آیین نیست، آرزوی منم هست، شیدا، آیین درست لحظه‌ایی که داشتم آخرین نفسم رو تو مرداب می‌کشیدم دستم رو گرفت و منو از اون مرداب غم و غصه بیرون کشید، اون منو از مرگ تدریجی بیرون کشید و بهم زندگی دوباره داد، آیین نفس منه...
بی تابانه دوید تو حرفم:
- و تو می‌خوای به دست خودت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آیین در رمان مصلوب سراب آیین
تصویر شخصیت سراب در رمان مصلوب سراب سراب
تصویر شخصیت فلور در رمان مصلوب سراب فلور
تصویر شخصیت پاشا در رمان مصلوب سراب پاشا
آخرین نظرات ارسال شده
  • حمیرا خالدی

    0

    وای چ پارت خوبی بود🥺🥺❤️

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه هاشمی | نویسنده رمان

    🤍💙😍

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️