مصلوب سراب به قلم فاطمه هاشمی
پارت ششم :
قدش ازم خیلی کوتاه تر بود ولی خودش با آب خنک صورتم رو شست و صورت خودش رو هم شست. هنوز بغض داشتم اما منم طاقت دیدن گریهش رو نداشتم.
حوله رو برداشت و آرومآروم صورتم رو خشک کرد.
منم صورت اونرو خشک کردم.
نگاهم میکرد و منتظر بود فقط ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
