مصلوب سراب به قلم فاطمه هاشمی
پارت چهارم :
قصدم رو از بین حرف هام پیدا نکرده بود و من مستقیم و بی پرده بهش گفتم:
- میخوام سقطش کنم...
ماتش برد فکرش رو نمیکرد من بخوام همچین ریسکی بکنم.
با نگرانی خیره شد بهم و گفت:
- از چیزی نترس تو فقط باید ازدواج کنی، نمیگم عروسی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
