پارت بیست و پنجم :

نگاهش بین زنان همسایه چرخید و وقتی به آهستگی تای کاغذ را باز می‌کرد، گفت:
_الهی به حق جده‌ی سادات این نوبَه وام صندوق‌مان برسد به دست اونی که واقعا نیازمند است... الهی که گره از مشکل همه باز بشَد...
مکث کرد، لبخند نم‌نمک روی لبش جا گرفت و بعد کاغذ را به سوی بقیه برگرداند. نام سودابه‌خانم میان کاغذ بود.
اکرم‌خانم هینی کشید و صدیقه‌خانم حیرت‌زده به خنده افتاد. ناریه‌خانم گفت:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خانواده آقا رستم در رمان نقش نهان خانواده آقا رستم
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️