پارت بیست و چهارم :

نوردخت سینی چای را مقابل خورشید‌خانم گرفت و همان وقت که او استکانی برمی‌داشت، ناریه‌خانم گفت:
_شکر خدا تا این‌جا آدمَ بدحساب نداشتیمان. همَه سر وقت قسطاشانه آوردن؛ برا همین صندوق‌مان وضعش خوب اس.
صدیقه‌خانم نفسی کشید و گفت:
_الهی به حق پنج‌تن این نوبَه اسم من درآد، بلکم آقا نادر سَفقِ خانَه رَ قیرگونی کند.
سودی قندان را مقابل ناریه‌خانم کشید و با دلخوری جواب داد:
_ان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خانواده آقا رستم در رمان نقش نهان خانواده آقا رستم
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️