نقش نهان به قلم آزیتا خیری
پارت بیست و چهارم :
نوردخت سینی چای را مقابل خورشیدخانم گرفت و همان وقت که او استکانی برمیداشت، ناریهخانم گفت:
_شکر خدا تا اینجا آدمَ بدحساب نداشتیمان. همَه سر وقت قسطاشانه آوردن؛ برا همین صندوقمان وضعش خوب اس.
صدیقهخانم نفسی کشید و گفت:
_الهی به حق پنجتن این نوبَه اسم من درآد، بلکم آقا نادر سَفقِ خانَه رَ قیرگونی کند.
سودی قندان را مقابل ناریهخانم کشید و با دلخوری جواب داد:
_ان
لطفا صبر کنید...
