نقش نهان به قلم آزیتا خیری
پارت بیست و دوم :
راشد تسبیحش را در مشتش گرفت و اخمآلود جواب داد:
_این وصلهها به پسر من نمیچسبه نصرت. منکه نمیدونم بین پسر من و دختر تو چی بوده، اما اگه دخترت خونهشو به نام صیاد زده حتما خودش خواسته؛ وگرنه صیاد انقدری داره که دستشو پیش زنش دراز نکنه!
نصرت مقابل راشد ایستاد و انگشت اشارهاش را بالا آورد:
_اولا درست حرف بزن راشد؛ دختر من زن کسی نیست! این یادت نره و دوما...
پوشهای را که د
لطفا صبر کنید...
