پارت چهل و هفتم :

چقدر کیوان با علی فرق داشت. چقدر بلد بود چیزی که در ذهن یا دلش بود را مستقیم بیان کند. از این کارش خوشم آمد. با سوال دوباره کیوان به خودم آمدم
- شوهر بدی‌ام؟
- نه... بحث این نیست کیوان... من واقعاً شوکه بودم بعدشم مادر بودن با پدر بودن خیلی فرقشه، تو شغلتا از دست نمیدی، تو هیکلت بهم نمیریزه، هورمونات بهم نمیریزه، هزاتا چیز دیگه... بعدشم من نگفتم نمیخوام مادر باشم فقط من میدونم که ۹۹ درصد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • الهام

    0

    من حوصلم سر رفت یکبار دیگه از اول خوندمش 🙃کاش تموم بشه دوباره از اول بخونم اینجوری خیلی ادم میره تو داستان

    ۴ روز پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ای جان من غش میکنم واسه این کامنتا که. رمانای دیگمم نگاه کنین ممنون میشم

    ۴ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️