پارت چهل و ششم :

با سرخی گونه‌ای که از خجالت بود لبخندی زدم و بعد از قطع کرد تماس با عصبانیت به کیوان گفتم:
- ببین چکار میکنی... خبری نیست ولی تو همه شهر رو خبر کردی
کیوان با لبخند بی بی چک را کف دستم گذاشت و گفت:
- خبریم نباشه، خودم یکاری میکنم خبری بشه
وای از دست شیطنت‌های کیوان من آخرش سکته میکنم. بازم خجالت کشیدم و باز این خجالت برای کیوان شیرین بود.
گونه ام را کشید و گفت:
- جوری خجالت م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • الهام

    0

    مرسی که کیوان از علی خوشگل تره

    ۳ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    خواهش میکنم قابل نداشت

    ۳ هفته پیش
  • زارا۶۴

    0

    واقعا لیاقتت همون علی بود بلاخره خدا هر و شناخت شاخ نداد همون علی جونت میدونه باید بهت محل نده چون ارزش نداری بهت بها بدن

    ۳ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ااااخی خب عاشق علیه/ علی هم اوایلش خیلی بیشتر کیوان عاشقی میکرد.

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️