پارت چهل و پنجم :

داشتم فکر میکردم که برای ناهار چی درست کنم و در عین حال اتفاقات را توی ذهنم کنار هم میچیدم تا شاید نشانه‌ای از پریا و دلخوری‌اش پیدا کنم که کیوان هیجان زده وارد خانه شد.
- سارا... سارا کجایی؟
از آشپزخانه بیرون رفتم و گفتم:
- جونم، چی شده؟
دستم را گرفت و سیب زمینی توی دستم را روی اپن گذاشت.
من را به زور روی مبل نشاند و خودش کنارم نشست. با استرس نگاهش کردم که نفس عمیقی کشید و گف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • زارا۶۴

    0

    هیچ گلی بیخار نیست ..هر آدمی یه عیبی داره ..ولی من احساس میکنم زندگیش با کیوان خیلی قشنگ تره حداقل ما هم از هیجان و سرزندگی کیوان به وجد می آییم علی که واقعاً رو مخ بود نمی دونم چطور به علی هنوز فکر می کنه به یه آدم مضخرف و خسته کننده

    ۳ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    موافقم. تازه مامانشم هست

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️