خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت چهل و چهارم :
با بی حالم که دیگر حتی توان ایستادن نداشتم از دستشویی بیرون آمدم و کیوان تازه متوجه حالم شد
- سارا؟ سارا چته؟
- حالم بد شد.
- ای بابا شاید غذای مسموم خوردی... شاید اسنک بهت نساخته
کیوان اصرار داشت به دکتر برویم و من فکر میکردم با استراحت حل بشود.
در آخر کیوان با عصبانیت موفق شد لباس تنم کند و من را به بیمارستان سر کوچه ببرد.
مسمومیت دارویی تشخیص داده شد.
کیوان به محض شنی
لطفا صبر کنید...
