پارت سی و چهارم :

صدای آب هنوز از داخل حمام می‌آمد و با اینکه تلاش می‌کردم برایش یک توضیح معمولی پیدا کنم، آن شرشر یکنواخت و ممتد در سکوت خانه آن‌قدر واضح شده بود که هر بار چند قطره با شدت بیشتری روی کف حمام می‌افتاد، ناخودآگاه احساس می‌کردم کسی آن طرف در ایستاده و منتظر است تا من وارد شوم.
چند لحظه همان‌جا، در ابتدای راهرو، ایستادم و به در نیمه باز حمام خیره ماندم. پس حامد داخل حمام نبود... . پس... . در

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️